چشم انداز بهشت

عصبانیت توسط سوازا! قدیمی سوازا! من الان هستم

اگر من آن را در اینجا نگفتم، حقیقت را از دست خواهم داد. و حقیقت این است که من هرگز نمیتوانم علت جدایی والدینم را بدانم. من نمی توانم این را بفهمم؛ چرا که شاهدان زندگی بسیار، بسیار دور از عدالت هستند. اما چیزی که من مطمئنم. این خانم، در این عکس، با این لبخند، عاشق پدرم با تمام درک او و تمام قلبش است. من متن را نوشتم و چیزی از آنچه در آن نیست، انکار نمی کنم. اما، می دانید، پدرم برای هر کسی بسیار خوشحال بود تا اینکه این شخص با او مخالفت کرد. و او حتی یک مرد نادال نبود. دونا جوزف در کنار او بوده است که کمی کمتر یا کمتر از 40 سال است و برای بسیاری دیگر طول عمر است. و درخشش در چشمانش همه را می گوید!

شش ساعت پشت مجسمه ها، مراسم تشییع جنازه

فقط شش ساعت پیش من بر روی یکی از شش تسمه یک اسکایف برگزار شدم. یک تابوت ساده، از آنجا که منابع او، پدرم، ساده بودند. بله. من من دست راستم را نگه میدارم، وقتی که تعادلم را از دست می دهم، به من کمک می کند (ناراحتی غم انگیز)، پس از گذشت آن، نیشکر، به سمت چپ دست، که کمی یا هیچ چیز خدمت می کند.

خوب، افرادی که بیشتر به من می آموزند می دانند که رابطه من با پدر من خوب نیست. در حقیقت، برای چندین دهه، یک پیروزی بی پایان از تعلیق بود به طور فزاینده سخت جنگ، سخت از نظر کلمات.

اولین بار پس از فرار

اولین بار که من به دنبال آشتی بودم زیر سن 20 بود، و در دامنه من، من نوه را به ارمغان می آورم. ویویان

اولین فرزند من که به آن رویاها فراخوانده ام .... امروز، او حتی حق دفاع را انکار می کند!

او مناسب نبود و من فکر کردم: شاید در آینده ....

زمان شمارش به نظر من سال 40 است

و به این ترتیب من به دنبال او چهار بار در زندگی، هر یک از این بار، به طور متوسط، هشت، نه سال، و من خواستار به دروغ. آن است که معمولا صراحت من و راه بی ادب تر به خودم بیان که به ارمغان می آورد به من دوستان، تحسین و در طرف دیگر از مقیاس، دشمنان و مردم بدون توانایی جستجو برای دیدن، درک چه و چرایی از گاهی من نه تنها عشق اما او نیز از آن متنفر است.

چند وقت پیش یک تصادف، یک سقوط داشت.

پس از هشتاد سال سقوط یک حادثه بسیار جدی است و دیگر نمی تواند مستقل باشد. و قبل از شستشوی او اشاره کرد "سفید" و سر خالی، مانند ویندوز DLL است که آموزش بعدی ندارد و پردازنده متوقف می شود.

من درباره آلزایمر فکر کردم.

من یک دکتر نیستم، اما من در بیمارستان های زیادی زندگی می کردم که به نحوی آموخته ام که برخی از علائم را که من برای بیمارستانی در São Camilo آورده ام، بسیار دقیق تشخیص دهم. من چند سخنرانی هم اتاقی را شنیدم و امبولوم ریوی در حال پیشرفت بودم. من قبلا دو سال داشتم، باید بدانم چطوری ... 😊

معلوم شد که او متخصص را فرا خواند و کمتر از 20 دقیقه بعد پسر به ICU منتقل شد. بعد از آن چه اتفاقی افتاد، فکر نمی کنم همیشه می دانم.

من دیدم و عجله کردم، اما نه خیلی زیاد

اما من آلزایمر دیدم و احساس کردم که زمان نشت و، اگر من از او متنفر بودم ،،، آن را قادر به او را ببخشد، و اگر شما طلب بخشش از من به شما بگویم که این یک سوال بزرگ است زیرا بله، او راه را برای تجربیات و تجربیات که ذهن من را در کابوس من پیچید، که من باور دارم، از این زندگی ناپدید خواهد شد.

اما، بر اساس صحنه ای از یک فیلم که بر اساس "همه چیز همانگونه که خدا می خواست"، تصمیمی گرفته بودم.

و من آن را به بسیاری از مردم گفتم که از روزی که از من می آید ترسیدم و اگر این اتفاق بیفتد می توانم تجویز کنم برای من دستور غذای من به بسیاری از آنها دادم به عنوان یک مومیایی ابدی، و حدود یک سال پیش من X٪ از حرکات دست من را از دست دادم، و اگر من بتوانم برای خودم یک دستور غذای stoicism بدون شگفتی درخواست کنم.

ببینید، بیرون ریختن است زمزمه نیست، و اگر من نمی توانم در مورد درد من به دوستان و دوستان من صحبت می کنید، و اگر من می توانید آنها را به مردم من سعی می کنم برای کمک به آشکار نمی کند، بس بهتر وجود داشته باشد.

درخواست: سرکوب کامل من

می دانید من حتی از خدا برایش خواسته بودم.

سرکوب وجود من

نه از این آخرین 50 سال. من از همه چیز، از اولین نفس، در این نگرش مزاحم پر از صحبت می کنم فراموش نشدنی نگرش پر از عشق

من این را با یک دوست بسیار مهم گفتم، من کاملا درک نمی کنم، هرگز در هفده سال گذشته با من حرف نزدم! و او به من گفت که درخواست من خودخواه پر بود، چرا که، با توجه به او، من خیلی مهم است، هر زمان که او می گوید، به جهان و تقویت است همیشه او گفت، که او، جهان (این دوست من باید دیوانه باشد دیگر نمی توانستم بدونم.

آب آن ساختمان

من همیشه کیفیت آب در آن ساختمان را مبهم در نظر گرفتم.

سفارش ساخته شده، خدمات سرویس محروم شد

مردی که در دهه 30 در ناحیه دور افتاده سائو پائولو متولد شده بود، درست قبل از فرانکا، Pedregulho، نمی توانست به درستی این واقعیت را فهمیده باشد که من HIV را مبتلا کرده ام.

اما در آن لحظه، من باید تلاش کنم.

من مجبور شدم امتحان کنم و برای آن تصمیم گرفتم که در "قلمرو بی طرف" تصمیم بگیرم.

بنابراین، به جای ورود به سمت چپ، من دو بلوک دیگر را دنبال کردم چرخش راستمن به خانه خواهرم رفتم

ساندرا

من خورد این چیزی که برای دادن اخبار و کمتر از پنج دقیقه به adentrado به خانه اش، به عنوان او قرار داده آب را به قهوه من کارت پزشکی من به دست، در آن روز خونین، به عنوان این نیز به من یک کار در آینده این هزینه preterit، در روایت چنین نوشته شده است!

CRT-ایدز

مرکز مرجع و آموزش - ایدز

کلودیو د سوزا سانتوس

چرا، پس از آن، شش هزار شیطان به این شکل نوشته شده بود. این چیزی که به این شکل ارائه شده، من را از دست داد "

اگر من مانند Thanos انجام داده بود و کل ماه را بر روی آن انداخته بود، اثر خیلی ویرانگر نخواهد بود!

او خندید

و گفتم: تو خندیدی

"این نیست .... و او را به اشک پشت سر گذاشت.

خوب، این اولین بار نبود که من مجبور بودم امید دیگران را به من بدهم و وعده هایی را دادم که نمی دانستم آیا می توانم نگهداری کنم

من خوب Sandra، من خوبم، من نمی میرم

اما من نیاز به صحبت با پیرمرد و در خانه خود وجود دارد، که کار نخواهد کرد. من به تو نیاز دارم که با او کاری انجام دهم لطفا به آنجا بروید و کارت را به او نشان دهید به او بگو که من اینجا هستم

ما قهوه داریم و او را ترک کردیم. من اجازه دادم یک بلوک را پیش ببرم و بعد از او بیرون بروم.

من نیمه راه را متوقف کردم

قلمرو خنثی خوب نبود باید آنجا باشد

در خیابان.

من بر روی یک نردبان نشسته بودم که باید به افرادی که خانه را در آن نردبان ساخته شده بودند، خدمت کند، برای ورود و خروج از خانه استفاده می شد و خط من را از این نقطه دفاع می کردم.

سان Tzu می گوید: اگر شما نمی خواهید به مبارزه، رسم خط و دفاع از آن. ممکن است دشمن شما از آن عبور نکند

و من منتظر او بودم. کمتر از سه دقیقه، به اعتقاد من او در پیجاتی به خیابان ها نمی آمد زیرا دونو جوزف به او هشدار داد.

محتوای مکالمه خود را عملا یک تشنج بود، و هر چیزی را ثابت کرده است، آن است که او به من اعتراف کرد که زمانی که او "در منطقه"، وجود دارد در روآ خوزه پائولینو (بله، شما آن را می دانم) بود، آن دسته از فروشگاه وجود دارد در José پائولینو تا زمانی که تصمیم جناب فرماندار منتخب جایزه ناتل منعکس کننده که به خوبی نمی افتد به دولت است که کاخ دولت، پس از آن در Avenida ریو برانکو، اقامت در عرض پانزده دقیقه از "خیابان از گل" یک پیاده روی "منطقه غیرمتعارف از شهرستان."

این شهر sampa به من قصد دارم برای شمارش در برخی از فیلم ها، چیزی که من دیدم، من را کشف کرد، به دست و می دانم که من نمی توانم به طور کامل به حساب، و در بعضی از موارد، سکوت چرا که سکوت یک دعا!

بیا بیا بنشینیم، سپس

سائوپائولو داس آنتیگاس نه بتو؟

اما از همه چیزهایی که به من گفت، توضیح حساس بود که پس از رفتن به منطقه، "شسته شده" بود.

سعی نکردم توضیح بدم و اگر پسر ماهی ماهی قرمز باشد، دونا جوزفا به لحظه مناسب رسید، زیرا هرج و مرج در مسیر بود.

گفت و گو نمی کرد، زیرا در حقیقت، من آنجا رفتم و دانستم که کارهای زیادی انجام نمی شود و پایان مکالمه را گفت:

"خانه را ترک کردی چون می خواستی!"

- "من رفتم که در دست تو نباشم، مجازات خیلی زیاد!"

"پدرم به من زنگ زد و من نرفتم!"

- (سکوت رسمی).

من در یک اتم متوجه شدم که او به سادگی توپ را که دریافت کرد منتقل می کند.

با چند کلمه به او گفتم.

قدیمی سوازا (قدیمی سوازا در حال حاضر من است) من جایی برای رفتن ندارم. من شغل یا پول ندارم

"و این چیزی است که شما می خواهید، پول."

من به زمین نگاه کردم و برای هزاره ها نفرین می کردم که این چیز کثیف را به نام پول نامیدند، چون این نبود ....

دونا جوزف گفت:

"او می خواهد شما را با خانواده سویی سواز بماند."

من به خاطر نمی چگونه این گفتگو به پایان رسید، اما من می دانم آن را به پایان رسید بد، چون من فقط به سمت چپ خط دفاع و به او گفت: هیچ چیز، من رفتم به ایستگاه Suzano از، من در زمان قطار و از سال ها قبل من گذشت به دنبال کمک او دوباره.

توسط یکی از دست رفته، توسط یک هزار نفر از دست رفته.

نه سال پیش من می دانستم که از پسرعمویش پرسیدم که مرا پیدا کند. من می دانم که نام این فوج که این پرنده را اخراج کرده است و به دلیل احترام به دستورات خانوادگی نامعلوم است.

و او را پیدا کرد و او فوق العاده بود

و من به یاد می آورم که بیش از دو ماه طول کشید تا مارا با او مخالفت کرد و کیک دوباره رفت، زیرا او به ماره و مادرش حمله کرد. چه کسی نیمی از کلمات را با او عوض کرده بود، و مودب و مودب، یک خانم، به اتاقش بازگشت!

و در نهایت، من داد تا آشتی، شد سال تقریبا 40 تلاش ناموفق وجود دارد، و دکتر والریا تا من انعطاف پذیری یک روز خسته و Maira به، به شدت نیاز به شما صحبت کنم.

خوب، این باید در اینجا بماند، زیرا، من به خوبی می دانم، من شما را از خستگی کشتن.

هنگامی که من فیلم The Hut را تماشا کردم، زمانی وجود دارد که "حکمت" با آن مرد و دوستان مواجه است که چه چیزی یک رویا زیبا است.

با آن، من بالاخره معنای بیشتری از این دستورالعمل قهرمانی یا استئوآرایی را که من برای همه آنها تجویز و تجویز می کردم، فهمیدم.

همه چیز همانطور که خدا می خواهد

دانستن اینکه او خیلی خوب نبود و شن و ماسه در بالای کورس قهوه ای شدیدتر شد و چرخ تنها در یک جهت تبدیل شد، من عجله کردم تا آن را ببینم.

که مرد قوی و عضلانی من می دانستم که، دوست، دوست داشت، می ترسید و نفاق سایه ای از خود تبدیل شده بود و من، عکس هایی از آن را انجام داد، می تواند یک ظلم بزرگ من انجام می دهند.

من با دونا جوزف صحبت کردم، در مورد برخی نگرانی هایی که من با شخص دیگری داشتم صحبت کردم و به او رفتم.

خداوند حتی آنچه را که می کند، می داند، زیرا وقتی گفتم

پدر، چه خبر؟

(این و علامت تجاری من، حتی در زمان DJ: و شما وجود خواهد داشت؟

او به وضوح به من پاسخ داد و سلامت خود را با دقت صحبت کرد و واقعا می داند که چه چیزی در حال زندگی، تجربه و یادگیری است.

من کنار او نشستم و دونا جوزف به آرامی راه می رفت.

بچه ها، من نمی توانم حرفی برای گفتن داشته باشم، گرچه قبل از رفتن به آن، آن را نوشتم، همانطور که قبل از نوشتن در اینجا فکر نمی کردم.

اغلب وقتی که من یک متن را شروع میکنم، همه چیزهایی که من می دانم، از آن متن است، آخرین جمله است، و به عنوان کلمات حرکت می کنند که توسط آنها انجام می شود، که به من می گویند که کجا برویم، تا زمانی که، مانند یک برچسبی این عبارت به نظر می رسد دوباره، یکی که من را منجر به نوشتن، حتی اگر من دقیقا نمی دانم چرا من می خواستم آن را بنویسید.

نگاه قدیمی، بعدی:

ما تا به حال برای یک زندگی بسیار، بیل سوء تفاهم و به همین دلیل من رفتم از طریق جاده لعنتی. اما روز دیگر به عقب برگشتم و دیدم که، بله، این چیزها، بعضی خیلی وحشتناک، چیزهایی بود که من مجبور بودم از آن عبور کنم. و نه شما

نقش او در تمام این موارد این بود که بار دیگر اینجا را به زمین برگردانم تا همه اینها را ببینم و پدرم را ببینم، هنوز پیامی را درک نمی کنم، بله، همه چیز همان است که او می خواهد، و، او به من توضیح نداد چرا من مجبور شدم بسیاری از مردم را به مرگ و یا به زندگی از بین ببرم.

و در اینجا بین من و شما، خواننده، من نمی دانم که در این چیز از دست دادن زندگی یا مرگ چه بدتر خواهد شد. (I.e.

بنابراین، پدر، من می دانم که حتی ممکن است نگران باشید و کمی به چگونگی نگاه کردن به این همه و من به شما بگویم که آن را سپاسگزار است.

خوب یا بد، خوشحال و ناراضی، با پول زیادی و پول زیادی دیدم و چیزهای زیادی را دیدم.

و اگر این درست است که من گریه کردم، درست است که من لبخند می زنم و بنابراین در صلح هستم، زیرا از شما سپاسگزارم که شما را به این دنیا آورده است و بین ما هیچ مشکلی وجود ندارد. شما می توانید مطمئن باشید که این حتی یک مورد از بخشش نیست.

این یک مورد قدردانی است. خیلی ممنونم از طریق اجازه دادن به من.

اگر درست مثل این بود، دیگر آن را به یاد نمی آورم، اما روح این بود.

اسمش؟

سباستیو آونفسو دو سوزا.

اگر برای بعضی از دلایل دیوانه ای به من حسادت یا احساس کمک می کنید، حداقل دعا برای او امشب، یک دعا برای اسم من، کلودیو سوازا، قبل از خدا برای درخواست (رحمت) .

این به تو آسیب نمی رساند

و فردا هرگز نمی دانید

خوب، من می دانم که این متن هنوز هم برای بررسی باز خواهد گشت، زیرا قبلا تایید شده است خواهرم.

می دانید، پیرمرد، من می خواهم شما را بشناسم، بله، ما حتی هستیم، و حداقل تا جایی که می بینم، هر گونه اختلاف بین ما، به جز یک:

من می خواستم، من می خواستم به muto گوش دادن به این آهنگ، که به شرح زیر است، و من را به عنوان دروغگو، یک دزد احساس نمی کنم!

شما می دانید، حقیقت این است که قدیمی سوزا اکنون من است! و ناخواسته من یک میراث مشابه به خودم می اندازم، حتی اگر انتخاب ها توسط من ساخته نشده باشند.

بله، اشتیاق شما در حال زدن به من است. دقیقا همانطور که در باندلین است.

در Extemix

اما یک جزئیات فراموش نشدنی وجود داشت 🙂 او با تی شرت Corithians دفن شده بود و من نمی توانم آن را تایید کنم.

پیری و HIV

چه اتفاقی می افتد و چرا دچار بیماری میشویم؟

زن زیبایی برهنههنگامی که ما از فردی به عنوان "قدیمی" فکر می کنیم، ما تمایل به فکر کردن به یک فردی که چندین سال زندگی کرده است: 70، 80، 100. با این حال، برای موسسه ملی پیری، تمرکز بر این نیست که چه کسی زنده است، بلکه بر کاهش فزیکی و سلامت جسمانی که فرد در مرحله بعد زندگی می کند، نیست. محققان پیری نسبت به تغییرات کوچکی که با سن دارند، مانند موهای خاکستری و چین و چروک پوست نیست. در عوض، آنها در مورد تغییراتی که باعث ناتوانی و بیماری می شوند، نگران هستند. این جایی است که تلاش برای درک و سعی در کاهش سرعت آن که این اتفاق می افتد یا حتی به تغییر پیری متمرکز است.

در همان زمان، محققان در علت اصلی پیری نگاه کرد، اما آنها متوجه شده اند که عوامل مختلف، از جمله ژن های ما، محیط زیست ما و عفونت / تعامل با ویروس ها و باکتری به پدیده پیری کمک همپوشانی

بعضی از مردم به نظر می رسد قرعه کشی ژنتیکی را به دست آورده اند. آنها ژن هایی که به آنها اجازه سالم و قوی در سال های 80 خود و حتی سال 90 باقی می ماند، در حالی که در برخی دیگر، ژن های دیگر است که آنها را در معرض خطر بالاتر ابتلا به سرطان و یا بیماری های قلبی عروقی در زمان قرار داده به ارث می برند سال 40 می آیند

بعضی ها می توانند عوامل محیطی و رفتاری را که برای سرعت بخشیدن به روند پیری شناخته شده اند، به حداقل برسانند. خوردن خوب، تمرین و ماندن در زندگی اجتماعی و عاطفی. از سوی دیگر، دیگران ممکن است یک رژیم غذایی نامناسب داشته باشند، در ارتباط با مصرف دخانیات، ورزش ضعیف یا زندگی اجتماعی منزوی خود زندگی کنند و به خوبی زندگی کنند. اثرات چنین عوامل زیست محیطی و رفتاری بر سلامت انسان بسیار مهم است.

به طور مشابه، برخی از مردم قادر به جلوگیری از بروز عفونت با ویروس ها و باکتری در طول زندگی خود، و یا که سیستم ایمنی بدن قادر به نگه داشتن عفونت تحت کنترل دقیق، و دیگران ممکن است سیستم ایمنی بدن قادر به دست زدن دارند با عفونت های مضر مانند، برای مثالهپاتیت B o (HPV)، o سیتومگالوویروس (CMV) - و، بله، کنترل HIV و همه مواردی که می تواند خطر ابتلا به مشکلات بهداشتی بعدا در زندگی را به طور قابل توجهی افزایش دهد.

این عوامل ژنتیکی، زیست محیطی و زیست شناختی می تواند همپوشانی داشته باشد و باعث می شود ما فرایند پیری را شروع کنیم که "پیری" نامیده می شود و پیری تمام می شود تا سطح سلولی. بله، سلول ها هم سن دارند.

فرآیند سن

سلول های بدن ما به یک برش ساخته شده با قیچی DNA به نام تلومر برای تکثیر بستگی دارد. هنگامی که ما جوان هستیم، سلولهای بدن ما نیز تمایل به جوان بودن دارند، به طوری که به نظر میرسد که با نسل اول سلولهایی که شروع به کار زندگی با زمانی که ابتدا در حال رشد در رحم مادر با این حال سلول های ارگانیسم ما صدها یا هزاران نسل بعد هستند، اما هنوز از سلول های اصلی خارج می شوند و رشته های کد در انتهای DNA - تلومرها - کوتاهتر می شوند. اگر تلومرها در شکل خوب هستند، مانند زمانی که جوان هستند، هر نسل جدید سلولها به خوبی عمل می کنند. هنگامی که تلومرها بسیار کوتاه هستند، اما هر نسل جدید سلولها بدتر و توابع سلولی degringolate، تا جایی که سلولها گاهی اوقات دیگر نمیتوانند مثل همه جوانب تولید کنند، تکرار می شود.

مربع آیکون DNAاین مساله با پیری چه ارتباطی دارد؟ به اندازه کافی سلولهای معیوب منجر به مشکلات واقعی می شوند. اگر عضلات و سلولهای استخوانی ما موفق به ایجاد سلول های جدید می شوند، زیرا تلومر ها خیلی کوتاه هستند، این باعث می شود که عضلات و استخوان های ما ضعیف شود. عضلات و استخوانهای ضعیف خطر ابتلا به سقوط را کاهش می دهند و خطر افزایش سقوط منجر به افزایش احتمال شکستگی های استخوانی می شود. نقص در سلول های مغزی می تواند منجر به کمبود هماهنگی و مشکلات حافظه شود. نقص سلول های ایمنی آنها را قادر می سازد تا عفونت ها و سرطان ها را تحت کنترل نگه دارند.

این دومین رده از پیری است، که به نام ایمنی زایی مرتبط با سن است، که مخصوصا برای افراد مبتلا به HIV است. در مورد ایمنی زایی مرتبط با سن، بیشتر توضیح داده خواهد شد، اما ابتدا مهم است که درک برخی از راه هایی که HIV می تواند داشته باشد فرآیند پیری.

یادداشت سردبیر: هنگامی که مجموعه ای از مقالات پایان نامه ارسال می شود، تمام اعتبارات و لینک ها را از منابع منتشر می کنم. این باید در روزهای 15 انجام شود

ترجمه شده توسط Cláudio Souza

توسط مارا Macedo از

اسرار روابط جنسی. چه طبیعی است؟

انسان در کفش پاشنه بلند زن در

انسان در کفش پاشنه بلند زن در

که من پیدا کردم، در این سایت مشابه، یک فرصت بزرگ را به مواد در ویدئو Soropositivo.Org رشد در یک ساعت. آن وجود دارد برای دانلود در دسترس و بدون هر گونه مراسم داستان کل نامیده می شود، "ارز"، که با "چه" و "چرایی" از تجارت جنسی پرداخته بود،،. اما پس از تماشای پنج دقیقه از اندیشه برنامه:

این چیزی است که من می خواهم برای قرار دادن در سایت من نیست، من می خواهم چیزی روشنگر تر، کمتر پر شور ... چیزی در واقع جدی است.

و من شروع به جستجو برای هر چیزی که شامل دو جنسه و جنس هویت بدون، با این حال، ساخت احساسی با intersexuality.

در این دوره از این جستجو I در اخبار یاهو تصمیم تقریبا باور نکردنی توسط ایالات متحده وزیر دفاع اشتون کارتر، که در ادامه به بررسی کنند که آیا اجازه می دهد تا از ورود در نیروهای مسلح در آمریکای شمالی از مردم فراجنسیتی، که تا کنون یافت دسترسی های غیر مجاز و می توان از مورد ارتش اخراج آشکار هویت جنسی خود، به عنوان روز دوشنبه گذشته است.

ایجاد شده بود، گزارش کارتر، یک گروه کاری با هدف رعایت تبعات احتمالی این تصمیم برای سازمان، و در نتیجه از این کار خواهد شد که به درون یک صد و هشتاد روز ارسال کنید.

کارتر همچنین گفت، دوباره با توجه به اخبار یاهو:

کارتر گفت به اثر نظامی، "به درخواست من، این کمیته با این فرض که مردم فراجنسیتی می تواند آشکارا بدون اثرات منفی در خدمت کار خواهد کرد" "به جز زمانی که اهداف، موانع عملی شناسایی شده اند،".

"ما باید اطمینان حاصل شود که کسانی که قادر به خدمت و مایل به انجام این کار این فرصت را به آن را انجام دهد،" او تاکید کرد.

در طول جنگ های سال های اخیر، "مردان و زنان فراجنسیتی با ما بوده است، اما اغلب به حال به خدمت در سکوت، گفت:" کارتر.

افراد همجنسگرا قادر به یکپارچه سازی نیروهای مسلح ایالات متحده آمریکا از سال 2011، از لغو قانون به نام "نپرس، نگویید" ("نپرسید، نگویید") از 1993، قانونی که قانون لغو شد بوده است آمریکای شمالی در دستور باراک اوباما، اولین سیاه رئيس جمهور ایالات متحده، بیهوده و اختلافات در تمام بخش های سیاست خارجی و کشتار بی شماری با هواپیماهای بدون سرنشین به دور زمین، ساخته شده است "پیشرفت قابل توجهی" (و تعجب آور ) در زمینه آزادی های فردی، در بی معنی آشکار با سیاست های جاسوسی از شهروندان آمریکایی یا نه، یا نه در خاک ایالات متحده، نقض حریم خصوصی افراد مانند آنگلا مرکل و دیلما روسف، در میان ده ها تن از "افراد کلیدی" در سناریوی جغرافیای سیاسی امروز است.

و در نهایت، من مستند زیر در یوتیوب در بر داشت و همان را به این نشریه گنجانیده شده. این مستند به من در زمان به شورش و من تعجب می کنم چه چیز دیگری در "پشت صحنه بالینی" اتفاق می افتد، که او روز گذشته به سمت چپ، جهان آنلاین، یک داستان گزارش داد که دانشجویان پزشکی قطع آلت تناسلی مرد یک متولد نشده ارزیابی اشتباه آن بند ناف نوزاد بود.

به هر حال، من تموم کنه نوشتن اگر او با آن را ادامه داد و برای شما آرزوی همه یک روز خوب و توجه داشته باشید از همبستگی بی قید و شرط با "مردم ترانس" (برچسب، برچسب لعنتی ...).

داوطلب در مبارزه با ایدز

داوطلب در مبارزه با ایدز

شما می توانید در این مبارزه شرکت می کنند، بهبود زندگی افراد مبتلا به ایدز و یا اچ آی وی زندگی و حتی جلوگیری از کمک!

مبارزه با ایدز جشن 32 سال در جهان است.

داوطلب

اقدام داوطلبانه انسان وقار است. آیا خوب به در که یک عبارت از چیکو، کالیفرنیا خاویر است نگاه کنید. من به یاد داشته باشید زمان بسیار از راه دور هنگامی که فرزند ارشد من بسیار بد بود و هیچ دکتر می تواند مشکل زمانی که من نشان داد benzedor را حل کند. در آن زمان من می خواهم که، انجام خواهد داد برای نجات دختر من، رفته به یک توده سیاه و سفید. اما aparecu benzedor و من رفتم. خانه اش، یک کلبه در واقع، بسیار ضعیف بود و پلو پز اوتوماتیک خانگی او بودند و فرسوده. همه که زندگی حافظه در ذهن من چون من در نظر گرفته شده بود به دادن چیزی حداقل سود او به دختر من بود. مرد سیاه و سفید، تقریبا یک پیرمرد، دست calloused موجودی محبوب من در آغوش او گرفت و، با شاخه غم و اندوه شروع به سخن زیر لب دعا در نرخ حیرت انگیز و غم و اندوه خشک مشخصه. دختر من از درمان آمد. من می خواستم همه چیز من در àquelehomem جیب او، با شفاعت خدا، یک معجزه انجام داده بود تا به حال به را، اما او خودداری کرد. یک جمله از امانوئل چیزی که من به یاد داشته باشید ترین و muitras بار دیدن آن را به p'ropria زندگی من اعمال است: "چه کسی جرات نداره به انجام خوب و خیریه، باید شجاعت به تحمل ناسپاسی داشته باشد." با این مورد از امضا برای Avaast درخواست، من وارد تقریبا التماس من فقط می خواهم که احساس

در آغاز این بیماری همه گیر، بود بسیاری از وحشت تولید نگرش تبعیض وجود دارد. در نتیجه، یک بسیج بزرگ افراد و موسساتی که مرتکب شده اند برای مقابله با تعصب و کاهش تبعیض وجود دارد. امروز، ما می بینیم که تجربه یک سقوط فعالیت در مبارزه با ایدزاما، از سوی دیگر، شیوع این بیماری همچنان به افزایش می دهد.

گسترش ایدز در حال وقوع است به طور عمده در زندگی مردم در فقر، که منجر به نیاز به مشارکت بیشتر جامعه در حمایت از افراد مبتلا به اچ آی وی / ایدز زندگی می کنند. همچنین از رشد این بیماری همه گیر را نشان می دهد نیاز به دخالت بیشتر جامعه در پیشگیری در جامعه که در آن هر فرد در محل کار ساکن است، در اتحادیه های کارگری، نهادهای عمومی، سازمان های جامعه مدنی و انجمن های محله.

کار داوطلبانه قانون شهروندی و همبستگی است که به کسانی که به ارمغان می آورد رضایت شخصی است. داوطلبانه است خود به خود اختصاص بخشی از وقت خود را برای اجتماعی و جامعه کار خوبی.

داوطلب نیز تجربه یادگیری، چرا که با آن ما یاد بگیریم تا بهتر به اشتراک گذاری زمان ما، ما مردم بسیار متفاوت از واقعیت است که از آن استفاده شود، در نتیجه در نظر گرفتن یک موقعیت مسئول جامعه کمتر نابرابر ملاقات کرد.

وزارت بهداشت، از طریق مدیریت STD / AIDS شروع به تشکیل یک گروه از داوطلبان به نام "پیشگیری از دوستان و شهروندی" به آموزش برای کار در مناطق مختلف مربوط به پیشگیری و شهروندی. مناطق تمرکز خواهد بود:

کمپین پیشگیری در جامعه، در محل کار و با جمعیت های خاص؛ اقدامات پشتیبانی و کمک به افراد مبتلا به HIV / AIDS زندگی (بازدیدکننده داشته است خانه، بیمارستان، و غیره)؛ داوطلب از خانه های پشتیبانی که افراد مبتلا به HIV / AIDS و دیگر سازمان های غیر دولتی / ایدز کمک. داوطلب برای انتشار آنلاین از شیوه های خوب در پیشگیری و همبستگی در شبکه های اجتماعی.

سه بعدی، روز 27 ممکن است از ساعت 8 17آموزش خواهد شد برای آموزش اولین گروه از داوطلبان در سالن FUNESA در Lane باسیلیو روچا، شماره 33، Getúlio وارگاس، Aracaju در / SE (در نزدیکی ایستگاه راه آهن شرق سابق) برگزار شد. توان وارد خواهد مردم 50. ثبت نام ممکن است از طریق تلفن از مدیریت امور خارجه از STD / AIDS (3226-8322) و یا در فرد در ساختمان ماریا Feliciana (بانک ساختمان سرژیپه)، طبقه 18 در مرکز آراکاخو انجام می شود.

همچنین می تواند از طریق ایمیل ساخته شده است: jalmirs@infonet.com.br. joseaugusto.oliveira@saude.se.gov.br.


در مواجهه با این بیماری همه گیر ایدز است تعهد تنها دولت نیست. جامعه مدنی نیز نیاز به انجام بخشی خود را.

عضویت در این گروه "پیشگیری از دوستان و شهروندی".

شما می توانید مهارت های خود را، استعدادها و یا به سادگی تمایل خود را برای کمک.

کار او می تواند کمک به بهبود زندگی افراد مبتلا به HIV / AIDS و به منظور کاهش آسیب پذیری بسیاری از مردم که به عفونت HIV در معرض.

توجه داشته باشید که وب مثبت تدوینگر: متن زیر از سایت maisbrasil.org.br گزیده ای

این یک حساب مختصری از آنچه که من می تواند به تماشای، می گویند، شخصا است. قانون عشق است که از loomed و مرجع در مبارزه با ایدز در ریو دو ژانیرو شد:

A بیشتر برزیل - جنبش پشتیبانی از شمول اجتماعی در برزیل در 2005 کریسمس به دنیا آمد، از ابتکار رناتا Cholbi محقق موسیقی به جمع آوری مواد غذایی و اسباب بازی با دوستان و از طریق شبکه های اجتماعی اورکات سایت به کمک به HIV مثبت بیمارستان مادران و کودکان سرور دولت (HSE)، در Rio de Janeiro. اما او نمی خواست آنجا را متوقف کند. جمع آوری با یک گروه از دوستان در جامعه "مادران پشتیبانی و کودکان مبتلا به HIV،" رناتا Cholbi، یکی از داوطلبان معتبر ترین در مبارزه با ایدز یک پروژه از شمول اجتماعی را آغاز کرده است، در ابتدا در مادران و کودکان مبتلا به HIV با هدف، فقط مردم برای اولین بار آن را قادر به پاسخگویی بوده است.

کریسمس کارول

این در ماه دسامبر 2000 بود.

من فقط در یک لیست از بحث ملاقات کرده بود یک وکیل، یک شهرستان در گوییاس کشور که، اگر حافظه در خدمت، شهرستان Jataí بود.

من کسانی را که دوست دارند دقت جغرافیایی را ببخشند ، اما من حتی مطمئن نیستم که شهر در Goias قرار دارد ...

واقعیت این است که او، دکتر سیمون شاید، یک مورد از اخراج برای علت به من در برابر یک شرکت است که فقط در برابر یک فرد زندگی با اچ آی وی در آن سال ها از سرب را انجام دادیم.

ما اخبار منتشر شده، اما این سایت تحت بسیاری از حملات هکرها شده است، و برخی از آنها من می دانم که با حمایت مالی (کرم ترسو که درست مشابه با من ثبت شده و وجود دارد برای یک سال در آنجا ماند و رها همه امیدوارم که آنها در آن قرار داده شده) و muiya چیز از دست داده، متاسفانه.

با این حال، بزرگترین بانک اطلاعات در تاریخچه ایدز در برزیل است در دست من و من به عنوان یک نگهبان ببر نگه دارید. همه چیز MS از دست داده بودند

من از آن زمان به یاد داشته باشید شد برای حفظ این سایت و چقدر سخت بود!

سپس دکتر سیمون من داستان یک درخت کاج است که خواب بودن درخت کریسمس گفت.

دیگر سنبه در او خندید چرا که او نیز یک درخت کاج پژمرده بود و هیچ کس آن را می خواهم.

اما او بزرگ شده، و یک روز (!)، او انتخاب شد!

او به یک خانه گرفته شده است، تزئین شده به مدت یک ماه و شادی در اطراف آن ساخته شده بود، که شادی را به بهشت ​​مطرح شده است.

در شب کریسمس سپس، چه شادی! این همه در اطراف او بود. هدایا، کودکان، بزرگسالان، افراد مسن، آهنگ و شب فوق العاده بود.

سپس او را به زیرزمین خانه بردند و ماند ... در آنجا ، فراموش كرد ... سایر چیزهای فراموش شده درباره خانه به او خندیدند ، زیرا آنها می ماندند و او حتی نمی دانست سرنوشت او چه خواهد بود.

یک روز خانم های خانه آمدند و او را در یک دروازه قرار دادند و با ضربات دردناک تبر، قهرمان ما را از بین برد، که در میان درد بسیار زیاد، نمی توانست فهمید چرا آنها آن را برای او انجام دادند تا او را به شومینه بردند خانه در شب بسیار سرد است.

سرانجام (!!!) او سرنوشت خود را فهمید (...) و تصمیم گرفت بهترین نور ، بزرگترین گرما و خونگرم من آن خانواده را به خودش ببخشد (اشک در اینجا).

سپس خاکسترهای او را در زمینی به ظاهر بی ثمر پرتاب کردند ...

وجود دارد، با توجه به افسانه ای، جنگل های برگ دار ترین متولد شد!

من فکر نمی کنم من مثل این کاج هستم، زیرا نور من است بیش از حد استخوان درشت نی و من زیر لب سخن گفتن.

اما ظاهرا، خدا به من، پس از نزدیک به پانزده سال از افراط و حماقت بر روی زمین، علیه زنان و در برابر زندگی داده، امکان کار در Seara او، راه من می دانم که انجام دهد. این یک راه کوچک و محدود است، در نظر بزرگان که حتی جرات مقایسه خودم.

من فقط بنده خدا هستم ، بدون دین (دین من خداست)؛ من یک روحانی بودم ، اما از روحانیون خسته شدم ، زیرا ، تقریباً همیشه ، آنها می گویند که "معنویت بالاتر ، مسائل را حل می کند" و این باعث می شود اسپاسم های عذاب. معنویت بالاتر معنویت برتر است دقیقاً به این دلیل که مشکلات خود را برطرف کرده است ، نه اینکه انتظار داشته باشید دیگران آنها را حل کنند.

در مورد آن فکر می کنم.

نمی خواهید جنگل ایجاد کنید ، این جاه طلبی می تواند آنها را دیوانه کند ...

در شب گتسیمان ، با گریه های خونین ، مسیح از سه حواریون خواب آور خود پرسید: "آیا آنها نمی توانند یک ساعت از من مراقبت کنند؟"

به ویژه هوشیار باشید ...

در یک کتاب از چیکو، تگزاس من جمله زیر بخوانید:

"خوب بمانید ، بدانید که برای همیشه زندگی خواهید کرد! و اگر همیشه احساس تنهایی کردید ، عیسی را به یاد بیاورید. روزی او نیز تنها ، صلیب ، متروکه ، در تپه ای قرار داشت و در فکر دشمنان آزاد و سودجویان ناسپاس بود. در مقابل مفهوم سازی انسان ، او کاملاً تنها بود ، اما او با خدا و خدا با او ، اکثریت را قبل از خیل عظیم تشکیل داد.

درود بر شما!

Aleiko سلام!