پیام امید برای 2020 Pituca & Lobo Minha

پیش فرض تصویر
مقالات ، ترجمه ها و نسخه ها CD4 CD4 است
Pituca & Lobo foram amigos distantes, cada um de um gênero diferente, embora Pets, me ensinaram muito, cada um à sua própria maneira, com a minha maneira tão diversa de discernir aos 23/24 anos e aos 38 anos. E, naturalmente, com tudo quilo que tenho aprendido, quase que todos os anos, com a paciência e vagar destes dois amigos….

… پیتوکا ​​و لوبو

معرفی مختصر. این متن از سال XNUMX در ماه مه اصلی است ، هنگامی که من در مرحله نهایی "ایجاد و مونتاژ آن ، نوعی" فرانکنشتاین "بود که من بنا به مفاهیم گرافیکی مبهم ، به عنوان اولین نسخه خوش طعم می ساختم. می توانید این تصویر را ببینید.
Soropositivo.Org
با کلیک روی تصویر پیوندی باز می شود که در یک برگه دیگر ، تمام تاریخچه گرافیکی وبلاگی که قبل از تولد وبلاگ ها به وجود آمده است را نشان می دهد !!!
من در این زمان بود که انجام کار دستمال توتونی مثل اینکه می دانستم چطور دیگری کار کنم) چیزی به نام "لیست پستی ایمیل" که به طور خلاصه شبکه اجتماعی آن زمان بود ، درست مثل آن زمان ICQ ، برنامه امروز برنامه بود! ICQ که با جهش و مرزها ، از دست دادن لیست تماس روزانه خود و جستجوی ناامید پس از آن ، مارا و من همیشه راهی پیدا می کردیم که دوباره یکدیگر را پیدا کنیم! مکتوب پیشنهاد من در اینجا این است که دو داستان را بگویید ، هر کدام بیش از پانزده سال از یکدیگر جدا شده ، مجدداً یک متن از انتشار اول خود را منتشر می کنند ، برخی از ما جدا از "تقریبا بیست سال".

هدف نهایی این پیشنهاد در ذهن من مشخص شده است. در مورد سگ و سگ من صحبت کنید!

اما هنوز راهی به سوی او طی نشده است. مسیر از خواندن من عبور می کند ، برخی از تصحیحات املائی ، زیرا برای حقیقت ، در آن زمان همه چیز برای من خیلی ضروری بود ، همه چیز آنقدر ترسناک بود که من به وفاداری orthographic متن متن اهمیت نمی دادم. تصحیح عزیز ، من احساس کردم ، تاخیر می افتد که احتمال پیام دیگری را تضعیف می کند ، حتی قبل از دیدار با پایان ، پایان وحشتناک ، غم و اندوه و غم انگیز منتظر! آنقدر "چیز" در زندگی ما بسیار ترسناک بود که من و مارا تصمیم گرفتیم که فرزند یا دختر یا فرزندی نداشته باشیم ، زیرا این خطر وجود دارد که کودک را به فرزند خود روشن کنیم. اچ آی وی، یتیم بالقوه ما اشتباه کردیم ، شاید این کودک امروز یک پسر یا دختر باشد ، این مهم است ، و ما با وجود برخی از دم در اینجا حتی خوشحال تر بودیم !!! چیزهای عشق!

عشق یعنی نشان دادن زندگی پیتوکا ​​و گرگ این کار را کرد ، به روشی متفاوت و پیچیده!

پیام ها را گسترش دهید
  • کلودیوس سلروادو

25 می 2000

برگشتم به رغم همه چیزهایی که برگشتم. بهتره؟ شايد زنده ماندن (…) کمی کلاهبرداری مالی و من به خرابکاری رفتم ، خبری نیست این اولین بار نیست و مطمئناً و متأسفانه نباید آخرین باری باشد! من زندگی این یک بازسازی ویرانه است. آنچه واقعاً مرا ناراحت کرد سگ کوچک من پیتوکا ​​بود. درد می کند

آن دسته کوچک مو ، کمی بیشتر از دو پوند ، سگ کوچک من ، در خانه کوچک او وجود دارد.

بسیار غمگین ، غمگین ، خرد ، بی روح ، دور او پیچیده و با درد ناآگاهانه در چشمانش می چرخید. او در معصومیت سگ خود نمی فهمد چرا درد ، بیماری رنج است. تا یک روز دیگر او خوشحال بود ، پریدن و پارس کردن در تمام طول روز ، و صبح زود نیز ، به طوری که تحمل اغلب دشوار بود بدون نیاز به او را گول زدن.

پیتوکا ​​، برو رختخواب !!!

و او نمی رفت. امروز ساعت ها وقت گذاشتم که به او نزدیک شدم و او نمی آمد ... ... در چشمان او ، من این ادعا را دیدم. اما من از شانس شما ، که به غیر از دامپزشکی به خدا می دهم ، می ترسم. من یک ضعف عاطفی وحشتناک برای این موجودات کوچک دارم که هنوز مالیات سنگین را برای تکامل خود می پردازند. از اتم شکننده و غیرقانونی مخرب ، تا رسیدن به درخشندگی معنوی ، مسیری طولانی است ... اما ممکن است بگویم مزخرف است ... آنچه می دانم این است که من آنها را به عنوان موجودات کوچک خدا دوست دارم. و این همان چیزی است که آنها به طور خلاصه ، یکی از همه موجودات خدا ، که مرا با یک تصمیم دشوار ، مرا به زمان دیگری می رساند! اولین تصمیم سخت برای من بین سگ و سگ سخت بود! من ... من هیچ کار خوبی نمی کنم!

(1985/1986) سگمن!

اما پیتوکا ​​، خیلی بیمار ، خاطره یک همراه قدیمی را برای من به ارمغان آورد ، که به دلیل خلاقیت ، گرگ را نامگذاری کردم. سگ بزرگ من! راهزن اندازه خوبی بود. این غذا مانند یک لایروبی به اندازه کافی بزرگ بود که مردم را می ترساند! و به خنده و پشیمانی من ، او از دیدن آنها در حال اجرا بسیار خوشحال شد! 😂😂😂 می خندد هرگز آنها را گرفتار نکرد. ... او حرامزاده را فرار کرد ، همیشه با هدف ترساندن ، نه گرفتار شدن.

دوست خوبی بود و یک ساریستای عالی

و جهان با موجودات بزرگ ، تقلب و ساری ها قابل تحمل نیست!

در آن روزها ، دیوانه کننده اینجا DJ بود که در ساعات اولیه شب سائوپائولو می توانست درآمد کمی کسب کند و تنها پس از اولین اشعه خورشید او ، گرگ بود که به من خوش آمد گفت.

من در حال پیشروی خیابان پیش از آمدن به سمت خانه بودم

به یاد داشته باشید دینو ، بستر؟ من از روی دیوار پریدم و کل خیابان را طی کردم ، حدود 500 متر ، تا اینکه نزدیک من شد ، و من را لیسیدم ، مثل کسی که محبت می پرسد ، محبت توجه می کند و می گوید: خوش آمدید ، بیایید بخندیم! من بعد از بعضی از دخترها فرار می کنم ، آنها فرار می کنند و شما می خندید ، شما مسخره! مارا اینجا خیلی خندید! الان نخواب بخواب اما من در حالت پیش از آمیزش قرار داشتم و خیلی از عوضی او را از دست دادم! رنگ او این رنگهای سگ بود که در کلمات تعریف نمی شوند ، زیرا "زرد قابل کشتار است"! بنابراین این اولین پیام بازاریابی برای گیرندگان طلا (…) بود.

گرگ کاملاً قوی بود.

و این عادت بد برای دویدن بعد از مردم مشکل ساز بود ، من هرگز نمی توانم آن را روشن کنم. و من هرگز نمی توانستم او را در پرش بلند ضرب و شتم. این حرامزاده همیشه راهی برای رهایی از یقه شب پیدا می کرد ، یا اینکه ترزا نمی توانست ، به طور هدفمند! و آن سرسختی او را برای زندگیش هزینه کرد. شخصی با قلب سنگین شجاعت داشت که او را مسموم کند.

آه! اگر به زودی فوت کرده بودم!

اما نه ، او قوی بود و خیلی دوست داشت زندگی کند. و به همین ترتیب با یک شجاع جنگید! پس از همه ، این سگ من بود! روز به روز دامپزشک و من آنچه را که علم می تواند انجام دهد. پوند آمینوفیلین و داروهای دیگر برای رفع مشکل تنفس وی. دامپزشک برایم توضیح داد که این سم باعث حمله قلبی شده است. و بعد از آن ، سکته قلبی باعث نشت مایعات در ریه های مرد فقیر ، سکته مغزی شدیدی شد که من در تاریخ 21/12/2005 رنج بردم ، قسمت اول (...) آمبولی ریوی !.

زندگی است

جیب زدن ، روز به روز ، او دیگر تغذیه و رنج نمی برد ، روز به روز. بیست و هشت روز بعد خداپرستی روزها موفق شد و خداپسندانه سرانجام بر خودخواهی من غلبه کرد و وجدانم را متقاعد کرد که هیچ کاری ، واقعاً هیچ کاری ، نمی تواند فراتر از آن نقطه انجام شود ، برای تولید زندگی بدون رنج آن موجودی نتوانسته است دلیل آن را درک کند. همه اینها و من دستور دادم كه قربانی شود. این اوقات سخت بود و من دقیقاً یک DJ مشهور نبودم و وقتی شناخته شد ، به دلیل چادرهای تنظیم شده توسط ترزا ، درب کلوپ شبانه بعد از درب کلوپ شبانه ، نمره بدی بدست آوردم ، بعد از از دست دادن شغل و از دست دادن شغل خوانده ام و درآمد من بود. خنده دار!
تریت فرت
نه اینکه او را قدم بزنم ، من او را با یک واگن برقی به دامپزشک بردم. می دانم که ممکن است شما هم گریه کنید ، و به فکر متوقف کردن خواندن متن هستید. برو جلو ، من فکر می کنم ارزش آن را برای شما خواهد داشت! و اگر این کار را نکنید ، اشکهای من 😢 اکنون اینجا بیهوده خواهد بود بسیار نازک تر ، من چشمان غمگین آن را به دست دامپزشک دادم. در این لحظه ، به نظر من ، او پیش بینی می کرد که چه اتفاقی خواهد افتاد ، و شاید یک توهم از من با ترکیبی از دوستی و غم به من نگاه کرد که فقط سگها قادر به انجام آن هستند. یک دقیقه بیشتر طول نکشید. من ندیدم که او قربانی شود و تحمل نمی کرد ، صادق است (من اینجا گریه می کنم) اما دامپزشک گفت که او هیچ احساسی نخواهد داشت و صادقانه بگویم ترجیح می دهم باور کنم که چنین بود! اما من هنوز این درد را نمی دانم که صحیح عمل کردم یا نه. همیشه فکر می کنم شاید ، فقط شاید, اگر یک روز دیگر صبر کردم ، ممکن است تعجب آور باشم. اما من نمی دانستم چگونه باید منتظر این روز باشم و هرگز نمی دانم اگر چنین نبود ، چه می شد ، زیرا آینده گذشته خدا متعلق به و من دیگر مجبور نیستم گذشته را زیر سوال ببرم.
(2001)
امروز ، من با من کوچک Pituca ، یک نام است الیsangela) با بیش از سه پوند مبتلا به پاروویروس انتخاب کرد.
من در حال شروع به یک گریزی واقعی نسبت به ویروس ها و قتل های مجنون آنها هستم.
ویروس احمقانه ، HIV ، ویروس مسیر ، آنفلوانزا ، همه ... فقط از دست رفته "patso virus "! من ضرورت وجود آنها را در جهان می فهمم ، اما شیوه ای که آنها میزبان میزبانشان را شکنجه می کنند ، باعث تهوع من می شود. اما در کنار اینها ، که ناخودآگاه هستند ، ویروس های بسیار بزرگ و بسیار شفاف دیگری نیز وجود دارند که قادر به مسموم کردن سگ هستند….
آنها مرا پیاده می کنند! اجازه دهید من P ********
این ظرفیت انسانی برای از بین بردن ، کشتن ، فریب خوردن ، فاسد شدن ، نابودی ، شکنجه مرا خسته می کند. ما به عنوان مردها این کار را با حیوانات انجام می دهیم و بسیار بدتر از خودمان. ما فرزندان خود را با مفاهیم پوچ جدایی طلبی مسموم می کنیم که باعث می شود آنها بزرگ شوند و فکر کنند که ...
  • ... این خوب نیست زیرا اینگونه است.
  • این فایده ای ندارد زیرا پخته شده است.
  • و دیگری چون بسیار پخته و پخته است.
  • یا هنوز ، مثل این ،
  • یا کباب ، کباب ...
ما فرزندان خود را مسموم می کنیم و آنها بعداً با تفکیک خودشان جهان را فتح می کنند. زیرا ما قبلاً پیر هستیم و دیگر خدمت نمی کنیم ، زیرا به این معنی قدیمی هستیم ، قدری بو داده و منسوخ شده ایم. و بعد می خواهیم شکایت کنیم. ناسپاس ، بگو پدران و مادران.
مزخرف ، من گواه. و هیچ چیز بدتر از حماقت مزمن نیست.
در متن گم شدم. من می خواستم در مورد پیتوکا ​​صحبت کنم ، در آنجا بیمار ، خرد شده بود و در نهایت به انجام یک رکود برای یک دوست دوردست پرداختم و با رذیله های آموزش خود علیه خود عصیان کردیم. فکر می کنم توهم بیمار ، چون تب لعنتی به من اجازه نمی دهد با پنومونی مریض مرا گرفتار کنم ...

بین پیتوکا ​​، گرگ و ما تفاوت زیادی وجود ندارد اگر همه آنها را به عنوان موجودات خدا بدانیم!

حق زندگی ما است. خداوند عالم را برای همه ما آفریده است. بدون استثنا این ما هستیم ، با خودخواهی ، با بیهودگی خود ، با حرص و آز و غرور خود زندگی ما را به جهنمی بی سابقه تبدیل می کنیم…. ما همه چیز را از همه چیز متمایز می کنیم ، برای هیچی. و علی رغم مبارزات بسیار زیاد ریاکاری ، ما همچنان تمایز آبی را از رنگ کدو تنبل صرفاً به این دلیل که آبی در آسمان است ، متمایز می کنیم ... درست است؟
فکر نمی کنم
اما آنچه فکر می کنم مهم نیست ، درست است؟ من فقط یک شرکت حمل کننده هستم اچ آی وی تلاش برای بدست آوردن مردم پس از لیسیدن زیاد! ... و من ... من پیتوکا ​​را به دامپزشک بردم و او پرونده را برایم توضیح داد و به من گفت که این کشنده است ، زیرا احساس گرسنگی می کند ، غذا می خورد و این باعث می شود که وی گرفتگی روده و معده شدید داشته باشد و خونریزی کند. به گفته دامپزشک ، این یک مورد قربانی بود.
نه ، نه و نه! (ایمی وینهاوس)
من به او خسته کننده گفتم و از او پرسیدم آیا هیچ راه حلی وجود ندارد و او گفت نه. من اصرار دارم و او برایم توضیح داد که احتمال کمی وجود دارد. برای قطع غذای او به مدت هفت تا ده روز ، اما این یک بی عدالتی بزرگ برای حیوان بود که خودخواهی می کرد.

I فکر کردم خودخواهی باعث شد من یکی را بکشم

من از او تشکر کردم ، به داروخانه رفتم. زمان خدمت من در CRTA-A در خیابان آنتونیو کارلوس چند نکته را به من آموخت. با بسته ای از ده لوله نمکی 1 لیتری بیرون آمدم بیرون ، بیش از حد بود!
اما من یک برنامه داشتم
رسیدیم من و پیتوکا ​​، او را در راحت ترین جایی که مجبور بودم پیشنهاد دهم قرار دادم و نیازی به جابجایی او با هر رویه نبودم ، موها را بر روی پشت تراشیدم و رگ را پیدا کردم. به نظر می رسید که او می دانست که من در مورد چه چیزی صحبت می کنم و انجام می دهم. "پیتو ... آرام باشید ، صدمه می بیند ، اما این به سود شما بود. این صدمه می زند (قابیل ...). و من برای اولین بار رگ او را گرفتم. و من در آنجا ایستادم که لوله IV را بالای آن نگه داشت تا اینکه تمام شود. در نیمه راه آنجا ، چیز ضعیفی است ، او خودش را به هم ریخت. من همه اینها را مرور کردم و خون وجود نداشت. خوب پیتو! کلیه های شما کار می کنند! گویی او می دانست کلیه های او چیست. او با چهره ای غمناک به من نگاه کرد ، که قطعاً او را تشویق نمی کند. وقتی لوله تمام شد ، دوباره خودش را لگد زد!
دوازده ساعت بعد ، رد پای دوم ورید نیز دقیق بود. و دوباره او ادرار کرد!
غذای او به مدت 24 ساعت قطع شده بود و هیچ نشانه ای از کمبود آب بدن را نشان نمی داد. چشم های مرطوب (اشک) دهان و پوزه را نیز می بینند. من او را از آفتاب پناه می گرفتم ، البته و خیلی طولانی نیست ، در خانه یک حالت غم و اندوه سکوت بزرگ بود.
اما در روز هشتم بدون خوردن غذا ، او آنقدر سخت پارس کرد که از خواب بیدار شدیم.
او شاد ، خوشحال ، پرزرق و برق بود. پاشنه های او محل جیره بندی او را نشان می داد و با ترساندن ، من به او کمی توپ غذایی دادم که در سه هزارم ثانیه از آن فرو ریخته شد. 30 دقیقه بدون استفراغ صبر کردم ، دو مورد خطر کردم و به همین ترتیب ادامه دادم ، به تدریج هر سی دقیقه مقدار غذا را افزایش می دهم. "اشاره Ckeck". من از الیزانژلا جدا شدم ، زندگی من آینده ای با او نداشت ، اما با من جنجال نمی برد.
(2019)
پیتوکا ​​، پیشکسوت سابق من ، اما هنوز هم دوستان ، گفت که او. که زندگی می کرد ، تا سال 2014 ، هنگامی که از او سؤال شد:

کلودیو کجاست؟

اگر شما توانستید با من به اینجا برسید ، باید بارها فهمیده باشید که بارها و بارها ، ما باید چیزی را فدای یک کالای بزرگتر کنیم! و ما می توانیم به اسم این تلاش اشتباه پیش برویم .این بخشی از روند یادگیری است و توجه داشته باشید ، شما حق دارید در آنجا به طور تجربی یاد بگیرید ، با تیغ در گوشت. اما این نیز صحیح است که می توانید براساس تجربه افراد یا برخی از آنها به صورت تجربی بیاموزید.

من تجربه خود را ارائه می دهم

از هفته سوم ژانویه ارتباط خود را از طریق برنامه Whats از طریق وبلاگ دوباره فعال کرده ام و روش های دیگری برای "خوب همین حالا" وجود دارد! اما این انتخاب آسان نیست و همیشه کسانی خواهند بود که به شما بگویند:

غیرممکن !!!

در تصمیم گیری در مورد مسیر متفاوت دعوا ، آنها را در لحظه دقیق نادیده بگیرید ، زیرا در تمام طول مسیر ، آنچه اتفاق می افتد وجود دارد و چه کسی شما را به شک و تردید می کند و چه کسی شما را انجام می دهد و حتی صافی از خود روند را نیز شک می کند. اگر از کاری که می کنید مطمئن هستید و هیچ چیز وجدان شما را ابر نمی کند ، روی F *** - ** روی آنها ضربه بزنید و حرکت کنید. روز به روز ، یک قدم در یک زمان ، این کار ادامه می یابد ، زیرا به نقل از لائو تسو ، من چسب می زنم: سفر هزار مایل با یک قدم ساده آغاز می شود! و با چسبیدن به من دوباره تأیید می کنم
زندگی با اچ آی وی وجود دارد.
به همان اندازه که آسمان در سال 2020 تاریک است و در سالهای بعد ، سعی کنید این دو داستان را به خاطر بسپارید که واقعاً زمینه های دیگری را تشکیل می دهند! در مورد شخصی که شش ماه ، شش ماه به او داده شد و تقریباً 25 سال بعد ، من هنوز اینجا هستم. من فکر می کنم کاملاً ممکن است ، از آنجا که من شروع به از دست دادن تعداد ، حتی کمی بیش از 25 سال! اگر فقط شش ماه بود چه فرقی می کند؟ تسلیم نشو هنوز نه! هیچ چیز مانند روز به روز حتی برای بازگو کردن نظرات ما و حتی من متن های من! روز به روز ، مارسیا سالها مثل این زندگی می کرد ، تا اینکه دیگر نتوانست! و من اصرار دارم اگر تازه کار باشید مبتلا به HIVلطفاً باور کنید و به لینک بعدی آن مراجعه کنید می توان HIV را تشخیص داد و خوشحال شد! من هستم! و این مال من است شهادت به عنوان مثبت! حدود سه بار با پیتوکا ​​صحبت کردم. او وقتی که با آنها صحبت کردیم ، بسیار پارس کرد. چیزهایی که به یکدیگر گفتیم هرگز نخواهید دانست! اما برای آسایش شما ، هر چند وقت یکبار در مورد گرگ صحبت می کنیم ، من به شما می گویم ، و او به من گفت همه چیز خوب است! بازدیدها: ما هنوز هم صحبت می کنیم ، راه ما. 😜
گزارش

متن های زیر ممکن است مورد توجه شما قرار بگیرند!

سلام! نظر شما همیشه اهمیت دارد چیزی برای گفتن دارید؟ اینجاست! هر سوالی دارید؟ ما می توانیم از اینجا شروع کنیم!

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید چگونه اطلاعات بازخورد شما پردازش می شود.

Automattic ، Wordpress و Soropositivo.Org و من در رابطه با حریم خصوصی شما هر کاری را انجام می دهیم. و ما همیشه در حال بهبود ، بهبود ، آزمایش و اجرای فناوری های جدید حفاظت از داده هستیم. داده های شما محافظت می شود ، و من ، کلودیو سوزا ، در این وبلاگ 18 ساعت یا روز کار می کنیم تا از جمله موارد دیگر ، امنیت اطلاعات شما را تضمین کنیم ، زیرا من پیامدها و عوارض انتشارات گذشته و مبادله را می دانم. من سیاست حفظ حریم شخصی Soropositivo.Org را می پذیرم سیاست حفظ حریم خصوصی ما را بدانید

%d وبلاگ نویسان مثل این: