18.6 C
سائو پائولو
21 ژانویه سال 2020

ورا - یکی از اولین و واقعی من را دوست دارد

پیش فرض تصویر
دوست من ورا

Primeiros e Verdadeiros Amores! Bobos são aqueles que os considera inesquecíveis!… Há coisas em minha زندگی das quais eu não guardo memória ativa.

آن زمان هایی که حتی در خیابان ها زندگی می کردند، راه هایی برای تاریخ پیدا کردم

به خصوص از زمانی که من در خیابان های سائو پائولو زندگی می کردم.

خوب، زمان سختی بود، و طبق یک روانپزشک سابق، طبیعی است که محاصره ها بر روی چیزهایی شکل بگیرد ما نتوانستیم مدیریت کنیم.

با این حال ، هر از گاهی ، یک "ماشه" چیزی را تحریک می کند و من شروع به یادآوری جزئیات ، یادآوری ها و حتی کل وقایع می کنم ...

ورا، ورا، ورا ...
این ورا است، شما می دانید چقدر این بوسه هزینه، درست است؟

بنابراین حتی اکنون که من درباره آن می نویسم ، به ذهنم خطور کرد که چرا این جای زخم در دست راست من….

بله ، هیچ کس نمی توانست صحنه ، واقعیت ها را تصور کند ، اما این چیزی است که من جزئیات آن را نمی توانم توضیح دهم زیرا این باعث می شود که من سرخ شوم ...

من یک پروژه آهسته در حال اجرا دارم:

یک کتاب

یک کتاب Bad Sinado!

بله، خاطراتم، با حمایت از مارسل، به چهار دست نوشته شده است، که رویایی را ممکن می سازد!

کتاب

و در یک مکالمه تلفنی با او بود که این ماشه اخراج شد و من ورا را به یاد آوردم

ورا و بسیاری چیزهای دیگر.

واقعیت این است که پس از تقریبا 4 سال در خیابان ها (12> 16) من به یک سطح بالایی از پیشرفت برای یک ساکن خیابان ها رسیدم.

جای خالی پناهندگان، مردم، سائوپاراتیز

او برخی از نازل ها را در بازار شهرداری ساخت و برخی کامیون ها را تخلیه کرد. این برای سن من یک جسمی عالی بود.

و من تسلیم تغییراتی شدم؛ این خیلی زیاد نبود، برای اجاره اتاق بازنشستگی کافی نبود. من آن را به یک نقطه می دهد.

اما جای خالی کارگران روزمره مانند موس استراحت است ، و من ترجیح می دهم با باند خود در خیابان بخوابم تا از چند خطرات که در آن کوچکترین افراد از خواب بیدار می شوند و خود را بدون کفش پیدا می کنند ، رنج می برند. بعضی از دختران زنگ همیشه در ازای چیزی لباس های من را می کردند و من نسبتاً خوب زندگی می کردم

منطقه سوم ورا، شما هیچ نظری ندارید

حتی یک لحظه بسیار غم انگیز در متن دیگری وجود دارد. این موضوع داشتن رابطه جنسی با همسر دیگران، زمانی که دیگران محققان پلیس هستند، یک عادت بد است

او تا به حال برخی از دعوا، شبهای آخر در ولسوالی ها (من عادت منطقه سوم در خیابان شفق قطبی بودم ، همیشه برای تحقیق یا سست کردن…. یک اقدام مکانیکی و معمول یک بار ، یک سوءاستفاده از حقوق بشر ، غیرقابل تصور این روزها بود. شما فقط باید دیدید (و به رسمیت شناخته شد)) ، برخی از مشکلات همزیستی را تجربه کرده بودند و البته نتوانستند از وحشیگری خیابانها فرار کنند.

توکو، جهان برای شکار

اما او تقریبا همیشه آسیب ندیده بود و زمانی که او بیرون رفت، با وجود سوالات، خانه مقدس بسیار مفید بود.

در این زمان، در این جهان فوق العاده بود که من موفق به ایجاد، با بهره گیری از آزادی کامل و ظاهر خوب است که من کشف یک دیسکو به نام توکو.

آنجا در ویلای ماتیله بود که در آن رژه کمربند کوچک و موریس کوچکی بود که می توانست برای ورود به آن پرداخت کند.

اما بسیاری از مردم باقی ماندند، خانه کامل، بلیط بالا، لذت بردن از شب در آنجا.
من شکارچی عالی هستم.

و آن وجود دارد که من ورا را ملاقات کردم، که دامنه این قطعه خاطرات من است.

ورا پنج سال پیش از من بزرگتر بود و من صادقانه نمی دانم چگونه او را دریافت کردم. در واقع او تا به حال صبر بی نهایت تا زمانی که متوجه شدم، بله، بله، بله، بله، بله، او بوسه را می خواست!

شصت هزار شیطان!

همه می دانم این است که او شماره تلفن، آدرس مدرسه و برنامه های او را به من داد.
در یک هفته ما یک داستان عاشقانه را شروع کردیم.

اساسا جنسی است کمی صحبت کردن، اعمال بسیار زیاد و تقریبا همه چیز، هیچوقت نفوذ حقیقت وجود نداشت، هرچند من برای همه ی مقدسین گریه کردم.

اما عالی بود، خوشمزه با ورا بود.

فقط خودم فکر نکردم

او اهمیتی را که او مستحق آن بود، به وره نمی بخشید.

حقیقت این است که من آن را نمیدانستم، خیلی از احساسات را درک نکردم، و این یک دستورالعمل غم انگیز، یک ایده تاسف بود که به من درک کرد که لذت بردن از ارگاسم چقدر لذت برده بود، اما من دیگر از دیگران خبر نداشتم احساسات

شور و شوق، عشق، تمایل، خوشبختی، شهوت، هیچ چیز به من گفته نشده است، و البته من بدترین انتخاب را انتخاب کرده ام، زیرا بدترین چیز همیشه خوشمزه است.

این مثل شکر برای افراد مبتلا به دیابت است!
و ما به هم ریختیم در آن روزها، اصطلاح "برای خرد کردن" بود.
و ما از راه خوب کار کردیم ...

من از اوایل شروع کلاس سوم تا زمان آخرین قطار با او خواهم ماند. این در حدود یک ماه تکرار شد.

تا روز سرنوشت ساز

ناگهان او از من پرسید:

"کلودیو، چه اهدافی با من دارد؟ "
چطور می توانم، با 16 ساله، زندگی کنم، به عنوان پاسخ هیچ چیز آنها را به من آموخت!

اما در آن زمان من نمی دانستم و گفت: کاملا ساده:

"من اینجا هستم، تو را دوست دارم."

شما جوانان را می شناسید که در اینجا حضور دارند و دوست دارند شما به اندازه کافی قوی نیستید تا یک رابطه برقرار کنید.

طول می کشد بسیار بیشتر و روز بعد ورا نقل مکان کرد از من به بازگشت هرگز.

دیروز من رویای او را دیدم.

خواب دیدم كه او در یكی از دامنهایش لباس پوشیده بود ، زیبا ، پیاده روی ، ترك كرد ، هرگز برگردد ...

و در خواب این را فهمیدم که او هرگز بر نمی گردد ، که او را نمی دیدم ، او را نمی بوسم ، که او را لمس نمی کنم ، که هرگز او را در اختیار ندارم ... و این آگاهی دیرهنگام که تازه در خواب به دست آمده بود ، مرا با اشک ریخت و هشیار کرد.

من بلند شدم، یک لیوان شراب داشتم، صبح سه بار ورا را تست کردم و بی سر و صدا از او خواستم که مرا ببخشد.

من را برای رویای شکسته ببخش.

من امیدوارم، ورا با تمام قلبم، که شما موفق به پیدا کردن چیزی بهتر و عاقل تر از من شده اید و او به شما جواب درست داده است، که در زمان من چنین خواهد بود:

"ورا، من جوان هستم، و شما نمی دانید، اما من در خیابان زندگی می کنم.

من می توانم روزی یک شیر بز کنم تا بتوانم در اینجا با شما باشم. شما برای من امداد، بندر و پایه بوده اید، و به نوعی احساس می کنم که شروع به عشق می کنم.

اما، ورا، درک می کنم، هنوز نمی توانم چیزی را به شما تحمیل کنم، زیرا من هیچ چیز ندارم و من کمبود دارم؛ من هم از دست ندهید، من از فروتنی بیزارم

ورا، من می توانستم و شما را زنده خواهم ساخت؛ اگر ما برای آن زندگی کنیم، یک خانواده با فرزندان، نوه ها و نوه ها تشکیل می دهیم؛ اما، ورا، من نمی توانم به شما چیزی قول بدهم.

من فقط می توانم بپرسم

من از شما می خواهم که نروید ، نه اکنون ، زیرا شما فقط به من شادی و خوشبختی بخشیده اید ، حتی اگر من هنوز این مفاهیم را نمی فهمم ...

بنابراین ، ورا ، من اصرار دارم که شما مرا رها نکنید ، لطفاً ، و به من اجازه دهید که تلاش کنم تا همه چیز را انجام دهم! بله ، بله! همه اینها را که گفتم می خواهم انجام دهم ...

بله ورا ، بله ، می توانید با حضور ساده خود ، این پسر خیابانی را به یک مرد و این مرد تبدیل کنید! و این مرد ، "در عوض ، مطمئناً او را به عنوان یك زن انجام می دهد."

زندگی، گاهی اوقات ورا، یک زندان، یک آکواریوم است! یا یک تجارت، آره؟

اگر من گفته بودم شاید او ترک کند، شاید او بماند.
اگر من باقی ماندم، زندگی من متفاوت بود و من در اینجا در حال حاضر، در نزدیکی جنگل باغبانی، در این شب از نوشتن نیستم. در جایی دیگر، نه دربان اچ آی وی، گابی را نمی شناخت سسیلیا (سسیلیا، من شما را برای زندگی دوست دارم، همانطور که چند روز پیش به شما تلفن زده بودم) e بسیاری دیگر.

اما احتمالا او با ورا خوشحال بود. حتی چون من با او خوشحال شدم! فقط، خنده خنده، من نمی دانستم. بله، من با او خوشحال شدم! یا نه ...!

آینده از گذشته به خدا متعلق است و ما هرگز نمی دانیم که چگونه خواهد بود اگر آن نبود.
اگر شما من را بخوانید، ورا، و شما می توانید خود را در این داستان به رسمیت بشناسید، بدانید که من شما را در ناخودآگاه من نگه دارید سال 24 و یادآوری شما احساس از دست دادن و عزاداری است، مانند تقریبا همه چیز در زندگی من.
و صادقانه، مرا ببخش

پنجره ایمنی، که به منزله ی وبلاگ باز می گردد

می دانید، اغلب این چیزها پنجره ایمنی و ترس این تنها گناه است و بسیار شرم آور است!

من فکر می کنم اکنون و در حال حاضر، این است که من می دانم که درد های قدیمی، پیرمرد، حالا، خنده، این من است!

https://youtu.be/fy5pUeL_PDs

سلام! نظر شما همیشه اهمیت دارد چیزی برای گفتن دارید؟ اینجاست! هر سوالی دارید؟ ما می توانیم از اینجا شروع کنیم!

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید چگونه اطلاعات بازخورد شما پردازش می شود.

Automattic ، Wordpress و Soropositivo.Org و من در رابطه با حریم خصوصی شما هر کاری را انجام می دهیم. و ما همیشه در حال بهبود ، بهبود ، آزمایش و اجرای فناوری های جدید حفاظت از داده هستیم. داده های شما محافظت می شود ، و من ، کلودیو سوزا ، در این وبلاگ 18 ساعت یا روز کار می کنیم تا از جمله موارد دیگر ، امنیت اطلاعات شما را تضمین کنیم ، زیرا من پیامدها و عوارض انتشارات گذشته و مبادله را می دانم. من سیاست حفظ حریم شخصی Soropositivo.Org را می پذیرم سیاست حفظ حریم خصوصی ما را بدانید