اچ آی وی / ایدز

مارسيا: ART دير رسيده است

ART در Memarian داری برای مارسیا دیر کرد

اگر چه من دیگر ساکن پشتیبانی خانه بود و به عنوان من می توانم کار نمی کند، من در CRT-A و پشتیبانی خانه داوطلب، گرفتن، در مراقبت از من یک فرد متاسفانه فقیر، Waldir که بسیار به من آموخت در مورد فروتنی، برای، هر چند من یک مرد باشد، آلت تناسلی خود را تا به حال به تمیز و من نمی خواهد که برای رفتن به گستاخی به یک پرستار چرا که "در جوجه من گرفتار نیست."

به این ترتیب، من به مردم کمک کردم و روزانه دو وعده غذا خوردم، یکی در CRT-A و دیگری در خانه پشتیبانی، جایی که من از زندگی در آن جهنم اجتناب کردم این، در برخی از روش ممکن است بدبینانه، و یا حتی ریاکاری، اما یک فرد مبتلا به ایدز بدون مواد مخدر، بی خانمان به نظر می رسد، با هیچ راهی برای به دست آوردن غذا همیشه در نظر مشروع این مصلحت، به خصوص در صحنه های تاریک از دهه 90،

ART در نیمه دوم دهه 90 قرن بیستم دچار دژنراسیون شد

پس از آن آمد کوکتل و با آن، آنچه من به عنوان "پایان موج اول» تعمید (درمان سه گانه - گفت coquetel- تا به حال فقط مستقر شده اند و هنوز هم بسیاری از مردم در یک وضعیت سلامت بد به حال) بود سخت به پیدا چه باید بکنم

ARV همچنین برای دیر رسانده است ولدیر

اگرچه من بخشی از مخاطبان هدف نبودم، من یک پشتیبانی از خانه Brenda Lee، مدیر سابق من، ElisabeteWaldir، که چند روز بعد فوت کرد 65 قربانی چیزی که در گواهی فوت به عنوان سل ارزنی ظاهر شد و در حال پاکسازی شد گسترش سل در سراسر بدن (یک روز من تشویق و این داستان دیگر به). ولدیر از فقر مرد.

اما این داستان والدیر نیست که من به اینجا می گویم، در این صفحه، این است که مارسیا است، که من لذت بردن از دانستن در حالی که همراه والدیر بودم.

"تحویل" والدیر، در حال حاضر در دوران هنر

پس از "تحویل" ولدیر برای دریافت مراقبتهایش که بی شمار بود و تمام روز تمام شده بود، من آزاد بودم که به خانه بروم و فقط او را در اواخر بعد از ظهر بیاورم (نگاه کن اینجا قرار دادن صندلی چرخدار و رفتن به آمبولانس است) که از حمایت خانه، شناخته شده به عنوان تمام پاپ (...) بود. اما ترجیح داد تا در بیمارستان بماند، در گردش از طریق راهروها، از ورود به هر اتاق، صحبت کردن به مردم و گرفتن فرصتی برای ارائه یک فنجان آب به یک فرد فراموش شده و یا گاهی اوقات برای تغذیه روح فرد با برخی از امید است که من خودم نداشت و، همانطور که می دید، اشتباه بود. من فکر می کنم امیدوار بودم که خودم را متقاعد کنم.

بنابراین من ملاقات لی، ادنا، پیتر، آنجلا (19 سال هموفیلی)، برخی به عنوان بسیاری از (به عنوان دختر toxo به حال و عوارض زندگی می کند آگاهانه و در موقعیت جنین، وابسته به همه به همه چیز تمام وقت). در میان آنها بسیاری دیگر، مارسیا، که اشک به ارمغان می آورد حتی در حال حاضر، پس از مدتی چنین طولانی.

ترس از دانستن

وی ویروس HIV را از شوهرش گرفت و با یک تشخیص مثبت HIV به دلیل تعدادی از عفونت های فرصت طلب که طی یک ماه 5 مورد حمله قرار گرفتند و شوهرش را به قتل رساندند، از وی غفلت شدند.

تربیم او بود قانونی نیست (من همیشه تعجب که چگونه یک فرد شروع می شود بیمار از این یا که و هیچ کس را اذیت را معاینه نزدیکتر، من تعجب می کنم که شخص متوجه نیست که چیزی اشتباه است و اجازه دهید آن را تا پایان برود. باید آن را ترس از دانستن است.

اما زمانی که من او را ملاقات کرد، من بهتر بود، من تا به حال به راه رفتن به عقب، مثل جوجه اردک دریچه (من همیشه می گفت که به او، که لبخند ...)، و با امید پر شد.

مثل هر روز دیگر، Ultragas، ultragas در دروازه نبود

اما من تا به حال وجود داشته باشد و هر روز دریافت دارو endovenosoa؛ نیش شکنجه، هیچ ورید می تواند بدون 30 جستجو، 50 دقیقه وجود دارد ... و به همین ترتیب او گریستم برای دیدن سوزن (من فکر می کنم از آن رو به وخامت بیشتر وضعیت در رگ خود) و من همیشه 8 30 در صبح سوار را امتحان کنید و راهنما (در آغوش گرفت او را نگه داشته و صحبت کردن مزخرف در گوش او، دختر خوانده مودار در سی و هفت سال گذشت و او مانند یک کودک خندید. مگر اینکه دریافت پریشان.

و او "بالا"

که چند ماه به طول انجامید و او به حال 2 بالا.
چند ماه بعد، من در حال حاضر در خارج از پشتیبانی اصلی، وارد CRTA به مراقبت از خود آمد و از پله ها 8 داستان، رفتن را از طریق هر یک از اتاق و دوباره به پایان رسید تا جلسه مارسیا، بود که چرت زدن، چشم باز، کاملا نژند. بنابراین نژند که من می ترسم. او همچنین با ورود ناگهانی از یک فرد و acordou.Conversamos مبهوت شد.

خستگی ... .. من این را می دانم

زیادی برای گفتن وجود ندارد. من هر چیزی را باور نمی کند ... و او گفت: من این:

کلودیومن خسته، من نمی خواهم به زندگی دیگر.

حتی بدون امید، او را CHID و گفت که او زندگی می کردند، که می جنگیدند، که نمی دهد در حال حاضر که او خیلی نزدیک بود (چه؟)، که حرکت رو به جلو یک روز.

من با او در آنجا ماند تا آنجا که من می توانم، اما مجبور به ترک آن روز جمعه بود و زندگی به نام من وجود دارد شارژ وظایف و تعهدات به من ...

آخرین نگاه

وقتی که من ترک او به من در آغوش گرفت و گفت:

با تشکر برای همه چیز کلودیوس.

گریه (مانند گریه در حال حاضر) کرده و کلمه بود ... آخرین باری که من زنده خود را بر روی زمین را دیدم ... در خانه، همراه خود را با مرده، که احساس فوق العاده رها (...)

این یک داستان عادی، مشترک به هر بیمارستانی در جهان است. فقط جزئیات در این داستان باعث می شود من حساب -:

روز دوشنبه، در صبح، من به بیمارستان عجله، هنوز غافل از سرنوشت خود را، و می خواستم اطلاعات.

یخچال و فریزر

سپس بانو ترزا، سر پرستار روز، بانوی سال 55، موهای خاکستری، چشم مبارک (تصویر مادر بزرگ) به من گفت که او مرده بود.

قبل از اینکه تعجب من و غم من به او گفت:

چرا اینطور است؟ می دانید، شما، افراد مبتلا به HIV و افراد مبتلا به ایدز زندگی می کنند، همیشه به خوبی به پایان ...

من، برای یک ثانیه بود، در مورد بازی - طبقه چهارم آن را، اما داد خودش ...

هرگز به او صحبت کرد. این به من در این روز کاملا پوچ به نظر می رسد که از یک متخصص مراقبت های بهداشتی می تواند بسیار حساس ...

مارسیا، عسل، من می دانم که Tú شمع برای من از هر کجا که شما در حال: با تشکر از شما برای درس شما به من و فرصت abençada داد به خدمت و بیش از شروع، پس از تنظیم مجدد، یادگیری به عشق

اگر شما می توانید، پشتیبانی کنید

ما پروژه های زیادی داریم، اما منابع نداریم.

از سوی دیگر، ما هزینه های عملیاتی ما را داریم، که کم نیستند.

اگر شما این کار را دوست دارید، می توانید به آن کمک کنید و آن را بخواهید، ما در واکنش ما همکاری می کنیم

با آنچه که می خواهید، ما را حمایت کنید.
این دکمه منجر به حرکت مالی نمی شود. اما، بله، تا زمانی که صفحه vakinha

در هیچ مصاحبه ای دیگر با من رفتار شده است و هرگز در مصاحبه ای که هیچ اتفاقی رخ نداده است، به استثنای Adtrid و Erotika MTV

بله، این عکس من است! برادر یا خواهر من از من خواست برای قرار دادن این تصویر متر پروفایل من! .... من در اینجا شرحی از من که یک فرد به عنوان "هتاک" طبقه بندی شده است. این، در واقع، حسن تعبیر به مرتب کردن آنچه در اینجا بود. من می دانم این است که یک "NGO"، که اشغال یک ساختمان داستان 10 با من همکاری می کند، و من سیاهههای مربوط از زمان مشارکت که خون آشام دیگر چرا که برای هر یک از افراد 150 که از سایت خودم بود، با کلیک کردن بر روی آنها، به طور متوسط، یک نفر وارد شد. وقتی وارد شدم و وارد شدم

7 نظرات

  1. [...] مهم است که توجه داشته باشید که امروزه در چندین کشور جهان به تصویب رسیده و من مطمئن نیستم که آیا این برزیل (بر خلاف من) سعی دارد خودم را مطلع کند یا خیر [...]

  2. [...] مطمئنا او توانایی بسیار نداشت که شاهزاده من را تحسین کند، اما بهترین مشخصه ای که پسر داشت، نشان دادن تمایل به همراهی با من بود ... و با من ادامه می داد ... تا الان خداوند می داند. [...]

  3. [...] چیزی برای ارزیابی وجود نداشت و من آخرین بیمارم بودم من متخصص روانشناسی، و ما در مورد بسیاری از چیزهای زیادی صحبت می کنیم، که تنها یکی از آن ها با شما به اشتراک گذاشته می شود. دکتر «انجلا» دیگر نیست دکتر من، آن را به طور حرفه ای رشد می کند. و در همه سطوح. من یک ایمیل از طرف او با یک دوست به اشتراک گذاشتم و او که حتی نمی دانست که چه کسی بود، گفت که او یک «انسان بسیار ویژه» است. این به من خبر از درد من با این از دست دادن است. از دست دادن جبران ناپذیری که در شب گذشته، جمعه، دسامبر 14 2018 در تحلیلگر من تخلیه شد، به عنوان یکی از ضررها! [...]

پرسش و پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید چگونه اطلاعات بازخورد شما پردازش می شود.