داستان یک غول
هرکول، همچنین به Luna، یک غول معرفی شده است. او برای ایجاد یک اتاق چت در UOL مبارزه کرد که بر روی HIV متمرکز بود. اتاق به سرعت رشد نکرد، اما رشد کرد، و امروز، پنج اتاق وجود دارد. هفده سال پیش من به دو اتاق رفتم و در میان بسیاری از مردم یک دختر را دیدم که خودش را ماریانا معرفی کرد. من هنوز نمیدانستم، اما او تبدیل به زن زندگی من شد، با آن همه چیز را به اشتراک میگذارم، و از آن، من بیش از شایستگی دریافت میکنم. من نمی دانم چند داستان مانند مینا و ماریانا واقعا وجود دارد، اما من به طور مستقیم می دانم که بسیاری وجود دارد. هرکول، من او را در زندگی ندیدم، و برای من، این تاسف است. من صمیمانه امیدوارم که شما، هر کجا که هستید باشید، می توانید این متن را بخوانید، شهادت من را ببینید و از دل های ما همه قدردانی و عشق را برای شما داشته باشید. چه کسی می خواهد به شماره یک اتاق خسته کننده برای افراد مبتلا به HIV مثبت در UOL برود، فقط روی این لینک کلیک کنید.

هرکول

داستان یک غول
هرکول بود، و همچنین توصیف لونا یک غول. او برای ایجاد یک اتاق چت در UOL که در HIV متمرکز مبارزه کردند. اتاق بود به سرعت رشد نیست، اما رشد کرده است و امروز پنج اتاق است. هفده سال پیش من را به شمال شرقی از دو اتاق کردم و متوجه شد، در میان بسیاری از pessoasm دختری که خود را به عنوان ماریانا معرفی شده اند. من نمی دانستم، با این حال، اما این امر می تواند زن زندگی من، که با آن همه چیز و که دریافت بیش از من سزاوار من به اشتراک بگذارید. من نمی دانم که چگونه بسیاری از داستان مثل من و ماریانا واقعا وجود دارد اتفاق افتاده است، اما من از شهود دانم، که بسیار زیاد است. هرکول، من او را در زندگی نمی دانند، و برای من، این مایه تاسف است. من صمیمانه امیدواریم که که شما، هر کجا که شما هستند، شما می توانید این متن را بخواند، بیانیه ای من را ببینید و دل ما همه قدردانی و عشق ما برای شما داشته باشد. کسانی که می خواهند تعداد بدانید که یک اتاق خسته کننده برای مثبت در UOL، به سادگی با کلیک بر روی این پیوند.

امروز من می خواهم در مورد کسی که گل و muito..mesmo در بدترین حالت خود را به من آموخت صحبت ....

در حال حاضر در مورد آن نوشته شده است در اینجا، اما نمی دانم چه اتفاقی افتاده است که کردم طرفدار خالی کلودیوس.

این در مورد رئيس جمهور عزیز من ... .that شاید برخی از مردم در اینجا که شرکت یا اتاق اچ آی وی با حضور UOL، شناخته شده اند، هرکول.

Teclava از زمان به زمان با او، ما دقیقا نمی دوستان انجام نیست، اما من همیشه برای او احساس محبت بزرگ، قدردانی که او به من داده بود که salinha..que بسیاری از امروز فکر می کنم که خوبی صرف UOL، چیزی بود که نمی شد . او که آن را در 1997 ایجاد و به همین ترتیب من گفت که او به تنهایی زندگی می کردند dentro..torcendo آن را به کسی در ...

به هر حال، من احساس سپاسگزار ..because که اتاق کوچک به من داد بسیار، بسیار زیاد است، ساخته شده من توقف در حال "تراژدی راه رفتن،" دریچه قدرت، داستان سهم، تجارب و دوستان بزرگ است.

من کمی زمان بیشتری بدون acessar..um semana..e بود که من برگشتم من مستقیم رفتم برای دیدن mural..pra بود novidade..e QD vejo..vários پیام های صحبت کردن در مورد هرکول، او به ICU بستری شد تقریبا در حال مرگ ... من در choque..desesperada بود به دانستن بیشتر، بیمارستان او بود، از دیدن ساعت و غیره ...

اتصال تمام روز W / وجود دارد تا ببینید که چگونه او بود، اما آن را به عنوان ICU بود، آنها نمی تواند به من چیزی بگوید ... تا زمانی که بهبود یافته و W / اتاق بود ... .disseram آن را تقریبا یک معجزه بود چرا که آن را بد بود که mesmo..mas bom..ele در حال حاضر بدون لوله بدون پروب بهتر بود ... و من نفس عمیقی کشید، من در زمان شجاعت و به آنجا رفتم به دیدن او ... با پروانه ها در معده من بود، نمی دانست که اگر او می خواهم به من دریافت و حتی من به یاد داشته باشید ..or بهتر، نیک من ...

از آنجا که در آن زمان ما شکافهای ... اما نفس عمیق بود و ... .la vi..numa تخت، یک مرد از ویژگی های قوی، بدن ضعیف و بسیار لاغر ... محمدابراهیم به دنبال از طریق estranho..e من chipmunks ..toda، باز راه می رفت به اتاق لبخند و او را در آغوش گرفت ... گفت:

هرکول، من Lunaluz هستم ... !!! من فکر می کنم او به یاد داشته باشید ... اما من با لبخند رو به من liguei..continuei نیست و سعی به تظاهر چیزی صمیمیت به جریان بهتر ...

من شروع شد، تقریبا هر روز به دیدار او و من به عنوان معاون پرستاری می کنم، مراقبت از او را در podia..no زمان شروع او vergonha..mas não..tinha دوست ندارد به تدریج مورد استفاده قرار گرفتن به حضور مصر و لبخند من شد ...

او عملا از pneumonia..mas وحشتناک بدن خود را ضعیف و ناتوان بود، مورد نیاز برای قوی برای به دست آوردن بالا باشد ... .. اما آن comia..não نمی تواند خوردن درمان شد، می پزشکی حتی را .... او بیش از سال 13 خود خسته شده بود اچ آی وی ... می خواست به دور ...

او حتی از من خواست تا او را بگیرد چه tudo..mas..o توانم انجام دهم؟ ...

برای کسانی که می دانستند او را می دانستند و gênio..turrão..teimoso او بود ... گاهی اوقات او حتی به من فحش داد، اما من می دانم که او فقط تخلیه گاز بود ... از آن آویزان بود ... و من یاد گرفتم به او را دوست دارم ... که استعداد همان ... ویبولیتین زمانی که او یک لبخند برای من باز که cama..ah ... که شادی ... .aos چند فکر می کنم او در عشق با من سل بود ...

من متوقف به او برای یک هفته بازدید ... .. و QD وارد هیئت مدیره پیام ... ادم بیکار و تنبل ... .fiquei estática..lendo او فقط سر گذاشته بودند دور ... آن را فقط من، من revoltada..não من بود مطابقت ... و زمان به dele..achava احساس عصبانی است که او باید مبارزه سخت تر ... و فکر .. "ایدز به دست آورد" ... به زودی. اما seguida..fui acalmando..e تحقق او نبوده است fraco..que او قوی بود ..as هرکول از داستان ... او می جنگیدند، مبارزه ... ادامه، فضای کوچک برای همه، از جمله خود ایجاد، می تواند در امتداد بهتر با bichinho..mas دریافت ... فقط mais..seu نمی بدن بسیار ضعیف بود، و دیگر بیشتر می تواند روح خود را دنبال ... و او نمی تواند ایستاده ...

ایدز برنده نشد ... او فوق العاده قوی تر از او ... او برنده نبرد ... و هنوز هم یک سلاح بزرگ برای ما به سمت چپ بود ... QD وارد کسی از جان گذشته، پریشان در آن virtual..lembro فضای کوچک از او، من به یاد داشته باشید در بار دیگر ... و من می دانم چقدر خورخه HERCULES بود! ...

و همیشه خواهد رئیس جمهور عزیز من.

اگر شما می توانید، پشتیبانی کنید

ما پروژه های زیادی داریم، اما منابع نداریم.

از سوی دیگر، ما هزینه های عملیاتی ما را داریم، که کم نیستند.

اگر شما این کار را دوست دارید، می توانید به آن کمک کنید و آن را بخواهید، ما در واکنش ما همکاری می کنیم

با آنچه که می خواهید، ما را حمایت کنید.
این دکمه منجر به حرکت مالی نمی شود. اما، بله، تا زمانی که صفحه vakinha

در هیچ مصاحبه ای دیگر با من رفتار شده است و هرگز در مصاحبه ای که هیچ اتفاقی رخ نداده است، به استثنای Adtrid و Erotika MTV

برچسب ها:

بله، این عکس من است! برادر یا خواهر من از من خواست برای قرار دادن این تصویر متر پروفایل من! .... من در اینجا شرحی از من که یک فرد به عنوان "هتاک" طبقه بندی شده است. این، در واقع، حسن تعبیر به مرتب کردن آنچه در اینجا بود. من می دانم این است که یک "NGO"، که اشغال یک ساختمان داستان 10 با من همکاری می کند، و من سیاهههای مربوط از زمان مشارکت که خون آشام دیگر چرا که برای هر یک از افراد 150 که از سایت خودم بود، با کلیک کردن بر روی آنها، به طور متوسط، یک نفر وارد شد. وقتی وارد شدم و وارد شدم

2 نظرات

  1. [...] اچ آی وی (من فقط در حال حاضر اتاق جستجو حتی وجود دارد و من در بر داشت و به نظر می رسد بی فایده برای مبارزه با فعال سیاسی که مبارزه سخت به این اتاق که در آن، برای مثال، که من پیدا کردم زن من عاشق، و بر ...) و ما ما حزب را مشخص کردیم! بله، احزاب، کافه ها، کلوپ های شبانه که در آن ما رفتیم، گاهی اوقات در یک گروه [...]

پرسش و پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید چگونه اطلاعات بازخورد شما پردازش می شود.

آخرین از:

ما از کوکی ها استفاده می کنیم تا بهترین تجربه آنلاین را به شما بدهیم. با قبول استفاده از کوکی ها مطابق با سیاست کوکی ما.

پایان خط در اینجا یکی دیگر از گزینه Start را امتحان کنید بازگشت به بالا - کلیک کنید
%d وبلاگ نویسان مثل این: