شهادت یک زندانی ایدز: ریموند جکسون ...

پیش فرض تصویر
یک بار مالکوم X گفت: "من وانمود نمی کنم که یک مرد الهی باشم ، اما به قدرت الهی ، هدایت الهی و تحقق پیشگویی الهی اعتقاد دارم. من تحصیلات خوبی ندارم و در هیچ زمینه خاصی نیز متخصص نیستم - اما من صمیمانه هستم و صداقت من اعتبار من است. "

پسر بسته بندی شده با خلاءمن در اوایل و اواسط دهه 1980 یک ماده مخدر تزریقی بودم و معتقدم که قرارداد داشتم اچ آی وی در جایی بین زمانهای 1983 تا 1984. من مطمئن هستم حداقل 30 سال است که به HIV مبتلا شده ام ، اما تا سال 1991 تشخیص داده نشده و از آن زمان تاکنون در زندان بوده ام.

در سال 1984 به دلیل چندین فقره سرقت خودکار به 10 سال محكوم شدم. من پنج سال در زندان بودم در آن دوره من با یک دوره شخصی خودم فردی بسیار ناامید شدم زندگی و سرانجام تسلیم خدا شدم. می دانستم که برای چیزهای بهتر مقدر شده ام. در دبیرستان دوره را افتخارآمیز و مداوم می گذراندم ، اما خیابان ها را بیش از آموزش می دانستم و بنابراین تسلیم می شوم. من تصمیم گرفتم به ارتش بپیوندم ، اما یک بار در آنجا ، من خیلی جوانم که سازگار شوم و خیابان ها را واقعاً ترجیح دادم ، بنابراین مرخص شدم. به نوعی توانستم وارد دانشگاه شوم ، جایی که دو ترم در آنجا ماندم و نتوانستم ، یا نمی خواهم ادامه دهم. من هرگز در زندگی هیچ چیزی را کامل نکردم و بیمار بودم. و گاه از رفتن به زندان خسته می شود.

یک روز، در حالی که من در زندان بودم، برای فضل ملاقات با یک زن دعا کردم.

Conheci uma linda jovem cristã. Ela fez-me sentir completo, e depois da minha saída da prisão, estávamos casados. Tudo parecia bem durante os dois primeiros anos, até que minha esposa ficou grávida, e quando ela estava de oito meses, fiquei doente. Fui ao médico e ele descobriu algumas manchas brancas na minha laringe. Ele então fez um um check up completo e diagnosticou que eu era soropositivo. Minha contagem de células CD4 era muito baixa e disseram-me que eu devia ter contraído o vírus há muito tempo. Me deram um prognóstico de três a cinco anos de vida. Eu fiquei arrasado.

من نیاز به صحبت در مورد آن. این است که چگونه می توانم با مشکلات در زندگی ام مقابله کنم. من هرگز از حد با نظرات دیگران ناراحت، در حالی که من به تنهایی زندگی می کردند، به طوری که من به پایان رسید تا حذف رویایی من و آن را به من دیوانه، و شروع کردم به نوشیدن و استفاده از مواد مخدر است. من برای اولین بار در زندگی من با قصد استفاده از آن به طور غیرقانونی برداشت تفنگ است. من کار خود را از دست دادم و سرقت کردم. وقتی که من در نهایت از غم و اندوه من بیدار شدم دوباره دستگیر شدم.

در زندان ، وضعیت HIV را مخفی کردم. بعد احساس شرم کردم و اجازه نمی دهم کسی وارد من شودزندگی دوم در راز" چگونه من یک بیماری همجنسگرا داشتم؟درمان تبعیض - قرص قرص قرص. این باعث شده که من برای سالها مصرف این دارو را نداشته باشم. AZT و DDI تنها کسانی بودند که در آن زمان در بازار بودند و به راحتی قابل تشخیص بودند. احساس کردم که مجبور بودم پنهان کنم، حتی اگر زندگی من را بسازم.

Em 1997, minha contagem de CD4 estava abaixo de 100 e minha بار ویروسی foi parara na casa dos milhões. O que eu pensei que era um arranhão sobre meu olho esquerdo acabou por ser algo muito mais grave, coisa que que eu não sabia até todo o lado direito do meu corpo ter ficado paralisado. Fui levado às pressas para o hospital e disseram-me que eu precisava de tomar os medicamentos imediatamente ou morreria; Estas eram as minhas preocupações a partir de então…

من به یاد داشته باشم در یک روز صبح در زندان ایالتی نیوجرسی (که در آن زمان به عنوان زندان ایالتی Trenton شناخته می شود) مراجعه به کلیسا شد و یک مرد همجنسگرا، مایک، که شهادت خود را در مورد اچ آی وی دادpandemie-virus-monde مثبت او او را نمی شناخت اما او چیزی برای او احساس کرد. من می دانستم که شهادت او مانند تقاضای پذیرش است؛ این باعث می شود او را به اهرم برای اکثر کلیسا منجر شود. بله، حتی مردم خدا، افرادی را که مبتلا به اچ آی وی هستند، از بین می برند، حتی اگر بیماری بر تمام بخش های جامعه تاثیر بگذارد. در آن زمان، اکثر کلیساها به سادگی نادیده گرفته می شدند و با این ایدئولوژی ها جوامع ما را تهدید می کردند.

ما دو نفر بودیم که هیچ کس نمی خواست با آنها صحبت کند.

یک گروه حدود 20 مرد در زندان بودند که قرار بود به تشییع شوند ، مایک و من در میان آنها بودیم. من هنوز وضعیت خود را به کسی نشان نداده بودم. مایک در کنار من نشسته بود ، به من گفت که همه بچه ها خواسته اند که قبل از آنها تعمید بگیرند زیرا وی HIV مثبت است. به او نگاه کردم و گفتم: "نگران نباش. می توانید پیش من بروید. ”صورت او در آن لحظه روشن شد. من به شما پذیرش ضمنی داده ام. من واقعاً می خواستم وضعیتم را با او در میان بگذارم و به او بگویم که من به خاطر شجاعتش او را تحسین کردم ، برای شجاعتی که باعث شد او این شهادت را تحمل کند ، اما من این کار را نکردم. چند ماه بعد بود که سرانجام به مایک فاش کردم که HIV مثبت هستم. اکنون از آن زمان با هم دوست نزدیک بوده ایم.

زمانی که من به زندان شرقی جرسی (زندان پس از آن به عنوان زندان دولتی رحوی) منتقل شدم، منجر به جایی شد که جادو را ادامه دادم. به نظر می رسید که بهتر شده ام، اگر چه هنوز داروهایم را به طور منظم مصرف نمی کردم. من در گروه کر بودم و کلیه دفاتر کلیسا را ​​تماشا می کردم؛ مسیحی مسیحیت بود.

حدود دو سال پس از انتقال من به شرق جرسی ، مایك نیز به آنجا منتقل شد. بار دیگر او شهادتش را داد و من او را در آغوش گرفتم. فراموش نکردم که او محرمان و دلگرم کننده من بوده است. اگرچه ما در جبهه های مخالف زندان ماندیم ، اما شایعاتی درمورد اینکه چقدر نزدیک به نظر می رسید شروع به گردش در بین جمعیت مسیحی می کند ، رخ داد. آنها فقط نمی توانند آن را درک کنند. کسی که "با یک فرد HIV مثبت دوست" باشد.

من هر روز در پاکتی وزن داشتم و به نظر می رسید "تصویری از سلامت" است؛ با این حال، مایک مرد لاغر، همجنسگرا و HIV مثبت بود، و هنوز هم هنوز هم دوست خوب بود.

صلیب در غروب آفتاب

شایعات زیاد شد که به من اجازه دادم که خودم و مایک را از بین ببرم یا وضعیت وی را گسترش دهم. این یک تصمیم آسان برای من بود؛ ترسناک اما آسان است. مایک مثل برادر کوچک من بود و هرگز او را به عقب برگرداند. سرپرست روفوس مک کلندون، معاون من، که بیش از یک پدر به ما بود، به من آزادی داد تا شهادتم را به همان اندازه که لازم بود، بدهم. او هیچ نظری نداشت که من اچ آی وی مثبت داشتم، اما احساس کردم که برای اشتراک گذاری چیزی مهم است.

من تاریخ مصرف مواد مخدر من به اشتراک گذاشته، و به عنوان من فقط با اچ آی وی و باعث زوال من، و ناامیدی شدید من با شایعات چرخش در اطراف کلیسا، به ویژه از افرادی که من برای سال ها می دانستند تشخیص داده شده است.

آیا ما نباید، به عنوان مسیحیان، بیشتر دوست داشتنی باشیم؟ من همچنین نقطه ای را برای شناخت مایک، که ستون قدرت، محرمانه و یکی از ارزش های عالی برای من بود، ساخته ام. من مطمئن هستم که همه می دانند که او فقط دوست من نیست، بلکه برادر من است و هرگز تغییر نخواهد کرد.

در آن موقع که من تعمید گرفتم، در کلیسا یک چشم خشک وجود داشت. به عنوان مسیحیان، ما همه توسط خدا نامیده می شود به زندگی از نمونه معروف. با این حال، گاهی اوقات ما از درخواست او کوتاهتریم. اما کلیسا به نظر می رسد این روزها خیلی بهتر عمل می کند.

با تشکر از شما Rev. McClendon برای اجازه من به رفتن به خزانه برای به اشتراک گذاشتن داستان من در 1999. من همچنین از جماعت در شرق جرسی می خواهم که از من نگهداری و تشویق کنم تا در خداوند قوی باشم و از خودم مراقبت کنم. و به ویژه از برادرش مایک، دوست من برای همیشه تشکر می کنم.

تس Sulla Terra

گرچه من هنوز به دام افتاده است، درمان من تکامل یافته است و سلامتم نیز بهبود یافته است. شمارش CD4 من بیشتر از 500 است و بار ویروسی من از 2004 غیر قابل کشف است. مصرف داروها به طور مرتب و یادگیری پذیرش تشخیص شما، کلید آن است!

این کار کمی با معجزات و پول ندارد، گرچه بعضی از برکات درگیر است. کلام خدا می گوید که او باعث می شود که خورشید بر روی صالح و عادلانه درخشید. این چیزی نیست مسیحی فضل نامیده می شود، خیرخواهانه خداوند.

در سال 2003 و 2004 ، من توسط بنیاد جاکینتو در زمینه HIV / Pathogenesis آموزش دیدم.ایدز. من همچنین به عنوان مشاور ، مشاور و مجری گروه توسط سازمانهای مختلف آموزش دیده ام. من دوست دارم که بتوانم اندکی از تجربه خود را به عنوان حامل ویروس HIV به افراد نیازمند بدهم و از این رو بتوانم تأثیر اولیه وحشتناک شخص را هنگام تشخیص HIV مثبت تسهیل کنم. او به من هدفی در زندگی من داد ، چیزی که قبلاً هرگز از آن نداشته ام. پاداش ترین تجربه ای که داشتم این بود که به عنوان داوطلب مهمان نوازی در خانه آموزش ببینم. این که بتوانم تجربه زندگی ، صداقت و پذیرش نعمت زندگی را با افرادی به اشتراک بگذارم که می دانستند زمان آنها و مانند همه افراد دیگر ، زمان محدود برای من نعمت بزرگی بوده است. اما بزرگترین هدیه من نجات بود.

حتی در زندان، در میان انواع هرج و مرج، آموزش و پرورش می تواند به شما کمک کند تا از شر ننگ که متأسفانه هنوز با ویروس HIV همراه است، دور شوید. از سوی دیگر، من همچنین می توانم آنها را به افراد تبدیل کنم که با خود احساس راحتی می کنند. مردم برای غلبه بر ترس خود از ما، افراد مبتلا به اچ آی وی و ایدز دشوار است، مخصوصا وقتی که ما از پذیرش خود می ترسیم. برای پسربچه در من دشوار بود که یاد بگیرم چگونه برای تبدیل شدن به یک مرد و با واقعیت HIV مثبت مواجه شدم.

اما به لطف مردم شجاع مانند مایک و دوست داشتن به عنوان انقلاب مک کلندون، من در نهایت می توانم بگویم که من در زندگی خود چیزی به پایان رسانده ام. پذیرش مثبت است

guapo التوجه از ویرایشگر وب سایت Seropositivo: من هیچ وقت زندانی نبودم و تا آنجا که می بینم طبق قانون آقایان هیچ جرمی مرتکب نشده ام و به هر حال من قبل از قانون خدا اعتراف کرده ام. من توانایی زنان بیشماری در احساس محبت را صرفاً برای لذت بردن از داشتن آنها در یک شب و هیچ چیز دیگری نابود کردم. به همین منظور من خانه ها را ویران کردم ، خانواده ها را برچیدم و خدا می داند چه موقع به من لطف می کند این دانش را در من داشته باشد. به طور کلی ، دانش یک نعمت است و به نظر من فرقی نمی کند ، زیرا به لطف او است که من این سایت را حفظ می کنم و این تنها راهی است که من پیدا کردم که "دستان شما را کثیف کنید" و حرکت کنید. نه بدون پشیمانی ، نه بدون پشیمانی.

اما اگر این درست است که یک فضیلت کوچک را پوشش می دهد بسیاری از گناهان است، من می خواهم به این باور است که در ده یا پانزده سال، اگر خدا اجازه می دهد تا به من زندگی می کنند تا یک possibiidade وجود دارد با این حال از راه دور، که شما از زمین خارج در حالت مشروع آرامش

[wpforms id = "168676 ″ title =" false "شرح =" false "]٪ MCEPASTEBIN٪

کمی بیشتر برای خواندن شما

سلام! نظر شما همیشه اهمیت دارد چیزی برای گفتن دارید؟ اینجاست! هر سوالی دارید؟ ما می توانیم از اینجا شروع کنیم!

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید چگونه اطلاعات بازخورد شما پردازش می شود.

Automattic ، Wordpress و Soropositivo.Org و من در رابطه با حریم خصوصی شما هر کاری را انجام می دهیم. و ما همیشه در حال بهبود ، بهبود ، آزمایش و اجرای فناوری های جدید حفاظت از داده هستیم. داده های شما محافظت می شود ، و من ، کلودیو سوزا ، در این وبلاگ 18 ساعت یا روز کار می کنیم تا از جمله موارد دیگر ، امنیت اطلاعات شما را تضمین کنیم ، زیرا من پیامدها و عوارض انتشارات گذشته و مبادله را می دانم. من سیاست حفظ حریم شخصی Soropositivo.Org را می پذیرم سیاست حفظ حریم خصوصی ما را بدانید